يکشنبه ١٤ شهريور ١٣٨٩ فارسي|English
 
صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت
عنوان
ایران
عمارت باغ ارم شیراز
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   

شعر

عزیز الله زیادی[1]

خدا ی مهربان را می شناخت

او، تمام راه های آسمان را می شناخت


خاک را و آب ها را ، انس و جان را می شناخت

هیچ چیزی از نگاهِ ساده اش پنهان نبود


مثل چشم روز پیدا و نهان را می شناخت

خوب می دانست اسرار وجود و غیب را


قاسطین و مارقین و ناکثین را می شناخت

آنکه حقش را گرفت و اینکه فرقش را شکافت


از همان آغاز هم این را هم آن را می شناخت

دور از او نقطه ای از خط این عالم نبود


خط به خط امروز و فردای جهان را می شناخت

ابر انصاف ومروت بود و عدل و عاطفه


مهربان بود و خدای مهربان را می شناخت

مرد میدان بود ، میدان شجاعت، مرد جنگ


راز و رمز خوب و زیبای بیان را می شناخت

غیر حق هرگز نرفت و غیر حق هرگز نگفت


با بهاران آشنا بود و خزان را می شناخت

***

مرتضی امیری اسفندقه [2]

دعا

چشمانِ باشکوه تو ، دور از هراس باد


خالی نگاهِ گرم تو از التماس باد

دیوارِ خانه باغ* تو ای نبضِ نوبهار


سرشار از طراوتِ گل هایِ یاس باد

عریان مباد قامتِ نیلوفرانه ات


شولایِ آفتاب، تنت را لباس باد

در کوچه هایِ قلبِ تو ای شطّ با نشاط


غم، عابری شکسته دل و ناشناس باد

تاریک می شود دلِ غربت به دوشِ من


با من، نگاهِ روشنِ تو در تماس باد

***

حسین اسرافیلی[3]

لاله در لاله

باورم نیست من و غربت این تنهایی


بال پرواز تو در خون و مرا بینایی

از کدامین افق عرش فرا خواهد خاست


علم خون تو با هیأت عاشورایی!

شرف خون تو، پیش نظرم گسترده است


لاله در لاله ، چمن در چمن، این زیبایی

چشم آلودۀ من ، محرم این معبد نیست


کاهنی کو، که نجاتم دهد از رسوایی

با تو همگام شدن، همت و خون می طلبد


من اسیر هوس خاک و شما، دریایی

مست ازین میکده بگذشت و کسی را نشناخت


بارک الله بدین باده و این گیرایی!

تیشه را غیرت شیرینی اگر دست دهد


کوه تا کوه شود حنجرۀ شیدایی

پای ما همسفر سلسلۀ مجنون نیست


ورنه این دشت پر است از کشش لیلایی

زخم خونین تو از عشق ، سرودی دگر است


که نگفته است کسی شعر ، بدین شیوایی

به چه مانند کنم جان عطشناک تو را؟


به کویر دل خود؟ یا صدف دریایی؟

***

حمید رضا شکارسری [4]

پرتگاه آینه

من چهره ای در آینه ها دیدم از خودم


آن قدر هولناک که ترسیدم از خودم

آن مرد ترسناک در آیینه ها تویی؟


این را هزار مرتبه پرسیدم از خودم

امّا از آسمان به زمین می توان رسید


در پرتگاه آینه فهمیدم از خودم

ای مرد ناشناس! تو در من چه می کنی؟


- گفتم به آن غریبه و پرسیدم از خودم-

ناگاه خشمناک از آن من که من نبود


آیینه را شکستم و روییدم از خودم

***

محمد علی حضرتی[5]

غزل رگبار

ناگهان بر دوش گوشم ریخت آوار دروغ


له شدم - له - زیر این سنگینی بار دروغ

راستش در شهرتان یک پنجره صادق نبود


پیش چشم کوچه قد آراست دیوار دروغ

آسمان در آسمان ابریست، بی چتر و کلاه


مانده ام در بارش ممتدّ رگبار دروغ

دست ها سردند ، رگ های صداقت یخ زده


در زمستانی چنین، گرم است بازار دروغ

ادّعا بسیار، امّا کیست حلاّجی کند؟


رفته منصوری دروغین بر سر دار دروغ

مویۀ مغلوب از نای مخالف راست نیست


می چکد بیداد از زیر و بم تار دروغ

***

حسن نیک بخت  [6]

شبنمِ صبح

باز آذر شد و این خِش خِش پاییزی ها


فصلِ بی برگی و عریانیِ تبریزی ها

باز کمرنگ شده تابشِ گرمِ خورشید


سردمهری نگر و فصلِ غم انگیزی ها

مرغِ خوشخوان سرِ خود بُرد به زیرِ پرِ خویش


از پسِ آن همه غوغای سحر خیزی ها

شبنمِ صبح هم آویزۀ قندیل شده


از پسِ آن همه  از گوشِ گل آویزی ها

زخمۀ بادِ سحر زخم زند بر دلِ ریش


وای از دستِ نمک پاش و نمک ریزی ها

زوزۀ سوزشِ شب باد به گوش ات گوید


قصۀ حملۀ اسکندر و خونریزی ها

پهلوانان زمان را همه در خاک کشید


ستم وغارتِ تیموری و چنگیزی ها

چشم در راهِ بهاریم که از ره برسد


خط پایان بکشد بر همه پاییزی ها

***

سعید یوسف نیا[7]

هجرت

نگاهش مثل شب گویا و چشمش رنگ فردا بود


بهشت روح او بوی خدا می داد، زیبا بود

به گرمی گونه هایش را به دست گریه هایم داد


دلم لرزید، او هم مثل من، تنهای تنها بود

سرودی بود، رودی، یا سکوتی، حسرتی، دردی


نمی دانم، برای من همیشه یک معمّا بود

کنارم بود و با من از سفر می گفت، از هجرت


کنارش بودم و کارم، تماشا و تماشا بود

دلم از بی کسی پوسید، عشقی نیست ، دردی نیست


خدایا پس چه شد آن روزهای خوب؟ رویا بود؟

هوا آلوده بود و آسمان، بی آفتاب اما


سکوت و انتظار، آمیزه ای از عشق با ما بود


پر از تردید و انکارم، دلم خون است، بیمارم



هوای گریه دارم، کاش چشمانِ تو اینجا بود


         

شاهرخ تندرو صالح[8]

بهار سوخته

نمانده خاطره ای در خیالِ سوخته ام


که وا شود نفسی باز بالِ سوخته ام

بهار گمشده ام بود، رفت و بازنگشت


هنوز در غمِ آن نونهالِ سوخته ام

عبورِ قافلۀ خسته ای ست ثانیه ها


نداشت معجزه ای ماه و سالِ سوخته ام

چه بوده حاصلم از عمر جز فریب و فریب


دلی نبود که سوزد به حالِ سوخته ام!

چه عاشقانه در این بُهتِ تلخ می شکند


خطوطِ واهمه ها را سوالِ سوخته ام:

به گریه گفتمش ای عشق آرزوی تو چیست؟


به خنده گفت: سیه پوشِ فالِ سوخته ام

 

*****


1 - عزیز الله زیادی ، گزیدۀ ادبیات معاصر؛ ناشر کتاب نیستان ؛ چاپ اول ، 1378،ص 57 .

2 - مرتضی امیری اسفندقه ، گزیدۀ اشعار مرتضی امیری اسفندقه ؛ ناشر :نشر تکا ؛ چاپ اول ، 1387،ص 22.

* - خانۀ باغ در خراسان به خانه ای که در باغ بنا شده است اطلاق می شود.

3 - حسین اسرافیلی ، گزیدۀ ادبیات معاصر؛ ناشر کتاب نیستان ؛ چاپ اول ، 1378،صص 26 - 27.

4 - حمید رضا شکارسری ، گزیدۀ اشعار حمید رضا شکارسری؛ ناشر :نشر تکا ؛ چاپ دوم ، 1387،ص 27.

5 - محمد علی حضرتی ، گزیدۀ اشعار محمد علی حضرتی؛ ناشر :نشر تکا ؛ چاپ اول ، 1387،ص 111.

6 - سراینده ساکن تهران .

7 - سعید یوسف نیا ، گزیدۀ ادبیات معاصر؛ ناشر کتاب نیستان ؛ چاپ اول ، 1378،ص 18 .

8 - شاهرخ تندرو صالح ، گزیدۀ ادبیات معاصر؛ ناشر کتاب نیستان ؛ چاپ اول ، 1378،صص 16 - 17 .

 

جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
تازه ها
فصلنامه دانش 98 پاییز 1388

فصلنامه دانش 97 تابستان 1388

فصلنامه دانش شماره 96 بهار 1388 مرکز تحقيقات فارسي ايران و پاکستان اسلام‌آباد

فصلنامه دانش شماره 95 زمستان 1387 مرکز تحقيقات فارسي ايران و پاکستان

فصلنامه دانش  شماره 94  پاييز 1387 مرکز تحقيقات فارسي ايران و پاکستان

آشنايي با مرکز تحقيقات فارسي ايران و پاکستان - اسلام آباد

فصلنامه دانش  شماره 93  تابستان 1387 مرکز تحقيقات فارسي ايران و پاکستان

فصلنامه دانش  شماره 92 بهار 1387 مرکز تحقيقات فارسي ايران و پاکستان

فصلنامه دانش  شماره 91 زمستان 1387 مرکز تحقيقات فارسي ايران و پاکستان

فصلنامه دانش  شماره 90  پاييز  1386 مرکز تحقيقات

فصلنامه دانش  شماره 89 تابستان  1386 مرکز تحقيقات فارسي ايران و پاکستان اسلام آباد

فصلنامه دانش  شماره 88 بهار 1386 مرکز تحقيقات فارسي ايران و پاکستان

فصلنامه دانش  شماره 87 زمستان 1385) مرکز تحقيقات فارسي ايران و پاکستان

فصلنامه دانش  شماره 86 (پاييز 1385) مرکز تحقيقات فارسي ايران و پاکستان

فصنلنامۀ دانش شماره 85 - 84 بهار و زمستان 1385

چهره هاي ماندگار

کتابخانه آقاي مرعشي نجفي

انجمن شاعران فارسي گوي جهان

مرکز پژوهشي ميراث مکتوب
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 83
بازدید امروز : 64
بازدید این صفحه : 42195
بازدیدکنندگان آنلاين : 1
زمان بازدید : 1.7188

صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت