دوشنبه ٢٩ بهمن ١٣٩٧
عناوین اصلی
عید مبارک

عید مبارک

معرفي مرکز

معرفي مرکز

 دستورالعمل خدمات بخش نسخه های خطی و چاپ سنگی

تصاویر ایران
خرابه های پرسپولیس
آب و ھوا

آمار بازدید

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 3871
 بازدید امروز : 224
 کل بازدید : 1358114
 بازدیدکنندگان آنلاين : 1
 زمان بازدید : 1.9531
اخبار مهم
  • برگزاري نشست ادبي با عنوان ”محفل مسالمه حسینی(ع)“ توسط مركز تحقيقات فارسي ايران و پاكستان
    در آستانه ايام اربعين حسيني(ع) و سوگواري حضرت اباعبدالحسين(ع) نشست ادبي و شب شعر حسيني(ع) با عنوان ”محفل مسالمه حسینی(ع)“ به همت مركز تحقيقات فارسي ايران و پاكستان در اسلام آباد باحضور شعراء وادبای نامی پاکستان درسالن اجتماعات مركز برگزار گردید.

  • نشت ادبی(محفل مسالمه) به مناسبت ایام سوگواری حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و استقبال روز اربعین حسینی
    نشت ادبی(محفل مسالمه) به مناسبت ایام سوگواری حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و استقبال روز اربعین حسینی، به تاریخ 10 آبان ماه 1396 برابر یکم نوامبر 2017، در مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان- اسلام آباد، برگزار گردید.

  • برگزاري نشست ادبي به مناسبت بزرگداشت حافظ در اسلام آباد
    همزمان با سالروز بزرگداشت لسان الغيب حافظ شيرازي، نشست ادبي به همت مركز تحقيقات فارسي ايران و پاكستان دراسلام آباد برگزار گرديد.

  • بازدید دانشجویان دانشگاه قاید اعظم
    امروز 27 اردیبهشت 1396 ، جمعی از دانشجویان و استادان دانشگاه قاید اعظم-اسلام آباد، به مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان-اسلام آباد بازدید کردند.

  • استادان و دانشجویان دانشگاه پیشاور در یک بازدید علمی/پژوهشی
    امروز مورخه 17 فروردین 1396 خورشیدی برابر 6 آوریل 2017 میلادی، جمعی از استادان و دانشجویان دانشگاه پیشاور در یک بازدید علمی/پژوهشی یکروزه به همت و مدیریت جناب آقای یوسفی مدیر خانه فرهنگ ج.ا.ایران در پیشاور با هدف آشنایی کتاب و نسخه خطی به کتابخانه گنج بخش مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، اسلام آباد، انجام گرفت.

مهدی رحیم پور

مهدی رحیم پور 

سراج الدین علی خان آرزو،

از پیشگامان تحقیقات واج شناسی زبان فارسی

چکیده:

تغییر و تبدیل واجها در زبان فارسی به طور کلّی يكي از مهمترين مباحث زبانشناسي فارسي است كه امروزه به صورت محدود بدان پرداخته مي شود. اگر چه در گذشته كم و بيش در كتابهاي فقه اللغه تبديل واجها و دگرگوني آواها مورد بررسي قرار گرفته ولی آنچه که مسلّم است این است که این بحث به صورت علمی و تئوریک سابقة چندانی ندارد. اگر در تحقيقات معاصرين زبانشناساني چون هوبشمان، هرن، بارتلمه و ... به صورت انتقادي و تحليلي به اين موضوع پرداخته اند، در ميان محققان كلاسيك، سراج الدین علی خان آرزو معروف ترین و فاضل ترین منتقد زمان خود، حدود سیصد سال پیش جدّی و نسبتاً انتقادی تک تک واجهای زبان فارسی را مورد بررسی قرار داده و تبدیل و تغییر آنها به واجهای دیگر را در حدّ توان خود نشان داده است. گر چه در این راه دچار لغزشها و اشتباهاتی نیز گردیده است؛ ولی با توجّه به اين كه ظاهراً وی اوّلین کسی است که سعی کرده تا به صورت علمی به موضوع واج شناسی بپردازد لذا نگارنده در این مقاله دیدگاههای وی را، صرفاً جهت معرّفی به علاقه مندان  و محقّقان بحث واج شناسی، ارائه کرده است. همچنین راقم سطور از تحقیقات معاصران نیز در اين زمينه استفاده کرده و صحت و سقم ديدگاههاي آرزو را را بر اساس آن تحقیقات نشان داده، در صورت لزوم سخنان خان آرزو را مورد نقد و بررسي قرار داده است.

كليد واژه: واج شناسی، تبدیل واجها، سراج الدّین علی خان آرزو، مثمر

***

مقدمه :

مقوله تبديل و تغيير واجها در زبان و ادبيات عرب برخلاف زبان و ادبيات فارسي سابقه اي ديرينه داشته است. به گونه اي كه با بررسي و جمع آوري منابع قديم و جديد در اين زمينه مي توان به راحتي سابقه و سير مطالعات واج شناسي در زبان عربي را مورد مطالعه، تحقيق و بررسي قرار داد. به طور خلاصه مي توان گفت كه عزالدين تنوخي، محقق عرب و يكي از مصححان كتابهاي مربوط به ابدال در زبان عربي در مقدّمة عالمانه اي بر «كتاب الابدال» ابوالطيب لغوي نوشته است، ابدال را عاملي از عوامل رشد و نمو زبان مي داند و معتقد است كه فرايند بدل نتيجة كنش و فرايندهاي اجتماعي، ديني، اقتصادي و نظامي است. وي در بررسي سير اجمالي رويكرد به ابدال در بين لغويون و زبانشناسان سنّتي عرب، احتمال مي دهد اوّلين كسي كه به فكرش خطور كرد اين فرايند لغوي را «ابدال» نامگذاري كند، عبدالملك بن قريب الاصمعي (261 هجري) بود كه يعقوب ابن السكيت (244 هجري) نيز در نامگذاري با وي شريك بود. سپس عبدالرحمان الزجاجي (340 هجري) كتابش را با عنوان «الابدال و المعاقبه و النظائر» تأليف كرد. بعدها اصطلاحاتي نظير «بدل، مبدول، قلب، مقلوب، محوّل، مضارعه، تعاقب، متعاقبه، اعتقاب، نظائر و اشتقاق كبير يا اكبر» تحت تأثير ابدال و همراه با آن رايج و شايع شدند.1نگارنده در این مقاله بر آن است تا به معرّفی اجمالی و ارائة دیدگاههای آرزو در مورد تبدیل واجها بپردازد. در ضمن یاد آوری این نکته ضروری است که در این مقاله صرفاً به معرّفی دیدگاههای وی پرداخته و در صورت لزوم با گفته های معاصران مقایسه شده است. البته اين بدان معنا نيست كه نگارنده به همة كتابهايي كه در حوزة تبديل واجها موجود است توجّه داشته است. در اين يادداشت سعي شده است با تكيه بر ديدگاههاي محققان معتبر به صحت و سقم سخنان آرزو پرداخته شود. اگر بنا بود همة كتابهايي كه در اين حوزه نوشته شده اند مورد بررسي قرار بگيرد در آن صورت حجم مطالب زیاد و بيش از حجم مطالب مورد نظر مي شد.2

خان آرزو و تحقيقات واج شناختي :

به درستی دانسته نیست که اوّلین بار در زبان فارسي در میان محقّقان معاصر چه کسی به تحقیق در زمینة تبدیل و تغییر واجها پرداخت؛ ولی این را می توان با قاطعیّت پذیرفت که کمتر کسی تصوّر می کند که حدود سه قرن پیش موضوع تبدیل واجها از مباحث عمدة زبانشناسان سنّتی به ویژه در هند بوده است. با این توضیح که ممکن است در میان فرهنگهای فارسی که در هند تألیف شده اند به مواردی از تغییر و تبدیل واجها برخورد کنیم که شاید امروزه کمتر کسی از وجود آن بحثها مطّلع باشد. یکی از کسانی که بیش از دیگران در مورد تبدیل واجها تحقیق کرده است و نتایج تحقیقات خود را در ضمن یکی از کتابهایش ارائه کرده، سراج الدّین علی خان آرزوی اکبر آبادی (1099ـ 1169)، منتقد نامی و مشهور شبه قارّه است.3 وی در رسالة مثمر، که بی تردید یکی از مهمترین کتابهای مربوط به زبانشناسی در زبان فارسی است، حجم قابل توجّهی از بحثهای خود را به مقولة تبدیل واجها اختصاص داده است و با تحقیق در  حروف فارسی مسائلی را که عارض آنها می گردد، ارائه کرده است. مثمرتنها کتابی است که سراج الدّین علی خان آرزو در آن مسائل زبانشناختی را به طور مستقل مورد بررسی قرار داده است. بدین معنی که اغلب نظریّه هایی که آرزو در زمینه های مختلف ادبی ارائه می دهد، حول محور زبان و زبانشناسی میچرخد. جوهرة اصلی نقد آرزو نقد زبانشناختی است. در شروحی که بر متون مختلف نگاشته است، توجّه به زبان متن در درجة اوّل اهمّیّت قرار دارد. حتّی در بررسیهای سبک شناختی نیز تغییرات سبکی را در حوزة تغییرات زبانی پیگیری می کند که در این مورد هم خیلی دقیق عمل میکند؛ ولی در هیچ کتابی به جز کتاب مثمر به مسئلة زبان و تحلیلهای زبانشناسی به صورت تئوریک نپرداخته است. ازاین رو، به جرأت می توان گفت که مثمر، به دلیل اشتمال بر آراء اصلی و محوری خان آرزو مهمترین کتاب وی به شمار می رود.  نویسنده که در این کتاب بیشتر به «المزهر» جلال الدّین سیوطی (911ـ 849 ﻫ.ﻕ) نظر داشته است، در 38 اصل به موضوعاتی نظیر معنی فارسی، مسألة دلالت و دلالت ذاتی، مقولة غرابت یا باستانگرایی و در مواردی نیز مباحث آواشناسی برخی لهجه های ایرانی پرداخته است. از موضوعات دیگرکتاب می توان به قلب، ابدال، تصرّف ایرانیان درکلمات عرب و هندی و تعریب، مرزبین حقیقت و مجاز، تعریف مترادف و مشترک و اتباع اشاره کرد. اصل آخر، یعنی اصل سی و هشتم اختصاص دارد به پژوهشی مفصّل درمورد تمام حروف فارسی از«الف» تا «ی» ومسائلی که عارض آنها می شود. با توجّه به این که آرزو این رساله را در سال 1164 هجری نوشته است، یعنی حدود سه قرن پیش، بنابراین بعید نیست که آرزو اوّلین کسی باشد که به مقولة تبدیل واجها به صورت گسترده توجّه داشته است.

بیشترین حجم مباحث رساله مثمر را مقوله آواشناسی به ویژه بحث تبدیل واجها تشکیل می دهد.4 وی در این بخش همة حروف فارسی را مورد بررسی زبانشناختی و واج شناختی دقیق قرار داده است و حتّی المقدور سعی کرده تمام مسائلی را که بر این حروف عارض می گردد را شناسایی و برای مخاطبان خود معرّفی کند. ما در اینجا به بررسی دیدگاههای وی در مورد حروف می پردازیم و سعی می کنیم به کمک منابع دیگر در این حوزه صحت و سقم برخی از نظریّه های او را باز گو کنیم. امّا قبلاً ضروری است به نکته یی اشاره شود و آن اینکه یکی از خصیصه های اصلی آرزو در ارائة نظریّات خود استناد وی به مثالها و نمونه های فراوانی است که ممکن است شاعری در اشعار خود به کار ببرد. در اینجا نیز همین گونه است. اکثر دیدگاههای وی بر پایة مثالها استوار است و به همین سبب آرزو در ذکر مثالها اوّلاً زیاده روی کرده است، ثانیاً در برخی موارد آن قدر سرگرم بحث در مورد مثال به خصوصی می شود، که به نظر می رسد خودش هم فراموش کرده است که بحث اصلی چیست. حاشیه پردازی یکی از اصلی ترین معایب او در آثارش است. بنابراین در اینجا فقط خلاصه یی از دیدگاههای او را بازگو کرده و سپس به نقد و بررسی آنها پرداخته می شود.

حرف «الف» :

1ـ حرفی است که همیشه ساکن است و در صورت مخالفت حرکت ماقبل که غیر فتحه و حرکت خودش باشد همزه؛5 (ص 246)

2ـ «الف» زاید که در اوّل کلمه واقع می شود، در صورت مفتوح بودن افادة معنی «نفی» و «نهی» می کند. (ص 247)

3ـ همة کلمات مصدر به الف از شش حالت خالی نیستند: الف) بالمد مستعمل است و بالقصر و بالحذف نیست؛ چون آرد و آتش؛ ب) بالقصر و بالحذف مستعمل است وبالمد نیست؛ چون ابر و بر و ازبر و زبر؛ ج) بقصر است ولی به مد و حذف نیست؛ چون اختر و اخگر؛ د) به مد و حذف است و به قصر نیست؛ چون آسام و سام؛ ﻫ) به مد و قصر هر دو هست و به حذف نیست؛ چون الا و آلا و ایاق و آیاق؛ و) به مد و قصر و حذف هر سه مستعمل است؛ چون آفسانه و افسانه و فسانه (ص 251)

 4 ـ گاهی الف زاید در وسط فعل بیاید و افادة دعا کند؛ چون شواد و دهاد و گاهی نیز در وسط دو اسم برای کثرت مثل گوناگون و رنگارنگ. (ص254)

حرف «ب»

1- از شأن اوست که به واو بدل شود؛ مثل آب/ آو و خواب/ خواو. (265)

2 - بعضی گویند به جیم تازی بدل شود؛ چون سفیداب/ سفیداج. (265)

3- و نیز به فاء بدل شود؛ چون زبان/ زفان . (266 )

4- بعضی گویند به شین بدل شود؛ چون خلاب/ خلاش. ( 266 )

5- و به کاف تازی بدل شود؛ جون برغست/ کرغست. (266)

6- و گاهی به هاء بدل شود؛ مثل بوش/ هوش. (267)

7- گاهی به میم بدل می شود؛ چون غژب/ غژم.(267)

از بین تمامی مواردی که در مورد تبدیل حرف «ب» گفته شده است، تنها قسمتي از آنها مورد تأييد زبانشناسان است؛ به اين ترتيب كه بر اساس بررسيهاي هوبشمان، واج «b= ب» فارسي باستان در آغاز واژه در فارسي نو تغيير نمي كند، ولي بعد از واكه ها كه معادل «w» فارسي باستان است در فارسي نو در برخي موارد به «b» و در موارد ديگر به «v» تبديل مي شود. واج «b» فارسي باستان كه در فارسي ميانه به «w» بدل مي شود، اگر قبل از «r = ر» قرار بگيرد، به «b = ب» تبديل مي گردد و در پايان كلمه نيز به «v=و» بدل مي شود. مثل «سوار» که در فارسی باستان به صورت «asabāra» بود و در  فارسی میانه به صورت «asvār» تبدیل شده است و در فارسی جدید به «savār = سوار» تبدیل شده است.6 همچنین در تاریخ واجهای ایرانی «b» آریایی را معادل «w» ایرانی گفته اند.7 مرحوم خانلري نيز معتقد است «ب= b» باستاني در زبان ميانه به w  و در فارسي جديد به  v بدل شده است.8

يكي از موارد تبديل آن به واج «م» در زبان فارسي زمانی است كه در کنار واج «ن» قرار بگیرد و آن دو با هم ادغام شده و تبدیل به «م» گردد. مثل «خنب» که به «خم» تبدیل می شود. در مورد این نوع تبدیل در ذیل حرف «ن» بحث خواهیم کرد.9 ولي در زبان عربي، ابن سكيت با ايراد مثالهايي از تبديل «باء» به «ميم» سخن گفته است.10 در مورد ارتباط «ب» با «ف» باید گفت که ابن سینا آنها را هم مخرج می داند ولی مقداری در کیفیّت تلفّظ باهمدیگر تفاوت دارند:

«و فاء و باء هر دو درست در یک مخرج پدید می آیند و آن لب است. با این تفاوت که باء از حبس تام پر زوری که نتیجة بهم رسیدن دو جرم نرم است و سپس کنده شدن آن دو از یکدیگر و رانده شدن ناگهانی هوای نگهداشته به بیرون حادث می شود. امّا در فارسی حبس تام نیست و با قسمتهایی از لب حاصل می شود که تنک می شوند امّا به هم نمی رسند. »11

کریستین بارتلمه نیز «f» ایرانی را از بازمانده های «b» آریایی می داند.12 برخی از تبدیلها را خود آرزو نیز قبول ندارد؛ از جمله تبدیل آن به «ج»، «ک» و «هاء».

لازم به ذكر است لغويون و واج شناسان سنتي عرب شواهدي را در خصوص تبديل حرف «ب» به «ش»، «ف»، «ك»، «م» و «و» ذكر كرده اند. از جمله ابوالطيب لغوي در «كتاب الابدال» در خصوص تيديل «ب» به «ش» كلمه هاي «أرب/ أرش»، «بلبل/ شلشل» و... را مثال مي زند.13

به غیر از این موارد خان آرزو برای حرف «ب» کاربردهای دیگری نیز برمی شمارد، که اسامی آنها از این قرار است:

بای قسمیّه؛ مثلاً به خدا سوگند.

بای مقابله؛ مثل: اسب را به پنجاه تومان خریدم.

بای مطابقه؛ مثل ایّام به کام.

بای معینه؛ چنانچه سار بلشکر شد.

بای مفعولیّه؛ چنانچه بما (یعنی ما را)

بای سببیّه؛ چنانکه بگناه دیگران از من آزرده نشد.

بای استعانت؛ مثل به دوست کامیاب مطالب شدم.

با به معنی قربت و نزدیک؛ مثل ای کاش به دوست رسم.

با به معنی وساطت و وسیله؛ چنانکه به محمّد و فاطمه.

بای انحصاریّه؛ سربسر و جوبجو.

با برای اطلاق و اتّصال؛ مثل دم بدم.

با به معنی مثل و نظیر؛ چنانکه به شکل و صورت او کسی نیست.

با به معنی زیر؛ چنانکه نگه کردنش به تیغ کشید.

با به معنی جمع و کثرت؛ مثل بخروار و بانبار.

با برای تعیین عدد و مقدار؛ مثل این بیت نظامی:

           نه من به ز بهمن شدم کاژدها           بخاریدن سر نکردش رها

(ر.ک: مثمر،263 ـ 264)

آرزو اکثر این موارد را «صله» می داند و معانی مذکوره برای هر کدام از آنها به تناسب جا و مکان آنهاست:

« تحقیق مولف آنست که با در اکثر مواقع برای صله است و بمناسبت مقام هر جا بمعنی علیحده ملحوظ گردد؛ مثلاً در محل قسم بمعنی سوگند و در بیع و شرا بمعنی مقابله و در آمد و رفت و آنچه مشابه آنست بمعنی سوی و به آلات و اسباب بمعنی استعانت. » ( مثمر، 265 )

حرف «پ»

1- در تعریب اکثراً به فاء بدل شود؛ چون پارسی/ فارسی، سپید/ سفید (ص 270)

2- به جیم تازی بدل شود؛ مثل پالیز/ جالیز. (ص 271)

3- به کاف تازی تبدیل می شود؛ مثل پیخ/ کیخ. (همان)

4- و گاهی به واو بدل شود؛ چون چارپا/ چاروا، پام/ وام. (همان)

در مورد تبدیل این واج به «ف» باید گفت که در دورة جدید بعضی از کلمات فارسی که با «پ» آغاز می شود که به دو صورت یعنی هم با «پ» و هم «ف» تلفّظ می شوند که ظاهراً این تحوّل آوایی تحت تأثیر دستگاه واجی زبان عربی صورت می گیرد؛ چرا که طبق گفتة آرزو در واژه های معرّب معادل صوت «پ» فارسی «ف» است. مثل پردیس/ فردوس، پرگار/ فرجار، سپاهان/ اصفهان، پیل/ فیل، پارس/ فارس، پیروزه/ فیروزه، پولاد/ فولاد.

در بعضی موارد نیز تحوّل «پ» باستانی به «ف» در فارسی جدید مستقیماً صورت نمی پذیرد بلکه ابتدا «p» تبدیل به «b» و «v» می شود و سپس به صورت بي قاعده به «f» بدل می شود مثل واژة «افرنجن» که در ایرانی قدیم به صورت «apranĵan » بوده و در فارسی میانه به دو صورت «avranĵan» و «abranĵan» تلفّظ می شد و در فارسی جدید تبدیل به «afranĵan» شده است.14 صرفنظر از این موارد، کلاًّ یکی از موارد تحوّل «پ» آریایی را تبدیل آن به «ف» ایرانی می دانند.15 همچنين تبديل اين واج به «ب=b» نيز مورد تأييد زبانشناسان است. از جمله دكتر خانلري با ذكر دو نمونه از اين تحول، اين تبديل را ثبت كرده اند. از نظر ايشان صامت «پ» مياني و پاياني باستان در مرحلة ميانه و جديد به «ب=b» بدل شده است. مثل واژه هاي «آب» و «شب» كه در زبان اوستا به صورت «pā» و «xšap» بودند و در زبان فارسي ميانه به «bā» و «šab» بدل شده اند.16 هوبشمان نيز از تبديل «p = پ» فارسي باستان به «b» و «v» در فارسي نو سخن گفته، شواهدي را ذكر كرده است.17

از نظر خود آرزو تبدیل آن به «ک» نیز نمی تواند صحیح باشد، چرا که اصل معتبر در تبدیل هم مخرج بودن است. در این مورد حق با اوست و عموم واج شناسان یکی از دلایل اصلی به وجود آمدن فرایند تبدیل را هم مخرج بودن واجهایی می دانند که به هم تبدیل می گردند.

حرف «ت»

1- گاهی به جیم فارسی بدل شود. (ص 273)

2- گاهی به دال بدل شود؛ چون بت/ بد (همان)

محقّقان واج شناسی تاریخی معتقدند واج «ت» اگر در میان و پایان کلمه باشد و همچنین در کنار یکی از اصوات «ر» یا «ن» قرار بگیرد تا فارسی میانه به همان شکل باقی می ماند و در فارسی جدید به «د» بدل می شود. مثل «پدر» که در فارسی باستان و میانه به صورت «pitar» تلفّظ می شد. همچنین کلمة «بد» که آرزو نیز آن را مثال زده است در فارسی میانه به صورت «vat» تلفّظ می شد. البته ذکر این نکته هم شاید خالی از لطف نباشد که پسوند «-pati» در فارسی باستان در دورة میانه به «-pat» و در فارسی جدید به «bod» یا «bad» بدل می شود که می توان آن را در واژه هایی مثل موبد، سپهبَد و ارتشبد دید.18 ابن سینا نیز این دو واج را هم مخرج می داند با این تفاوت که در «دال» بر خلاف «تاء» «زبان بر کام منطبق نمی شود.»19 در زبان عربي نمونه هاي زيادي در خصوص تبديل «ت» به «د» وجود دارد كه واج شناسان عرب بدانها پرداخته اند.20

حرف «ث»

خان آرزو معتقد است این حرف در زبان فارسی نیامده است و چند کلمه ای نیز که در فرهنگها با عنوان زبان فارسی ثبت شده است، یا ترکی است یا یونانی. مثل اغریرث و گیومرث(ر.ک: همان،275). ولی واج شناسان معاصر چنین دیدگاهی ندارند. از جمله باقری واج «ث» را یکی از واجهای موجود در زبان فارسی می داند که در تحوّل از دورة باستان به دورة میانه از جمع واجهای زبان، خارج و تبدیل به صوتی دیگر شده است. این واج ظاهراً بازماندة اصوات «th» و «t» هندواروپایی است که در زبانهای قدیم ایرانی به صورتهای متفاوتی تحوّل یافته است.21 دكتر خانلري نيز از تبديل اين واج به «س» و «ﻫ» در فارسي ميانه سخن گفته و نمونه اي نيز ذكر كرده است.22

آرزو برای اثبات این سخن که در زبان فارسی حرف «ث» نیامده است، به نقل از فرهنگ رشیدی، لغت فرس اسدی طوسی را مثال می زند که در آن جز در دو کلمه حرف «ث» نیامده است. آن دو کلمه، یعنی«ارثنگ» و «ثغ» نیز تصحیف است.23 (ر.ک: همان، 276 )؛ مرحوم بهار نیز در مورد این حرف چنین معتقد است که در فرس قدیم و اوستا بوده است، مانند «پَرثَوَه»، «اَرَثَه»، «ثُوخشَ» و ...؛ ولی بعد از تغییر خط در قرون اسلامی از لهجة فارسی بیرون رفته بود و جز در «ارثنگ» و «کیومرث» و «تهمورث» و «اثفیان» اثری از این حرف باقی نماند.25

حرف «جیم»

1- گاهی به خ بدل می شود؛ چون اسپناج/ اسفناخ (ص 279)

2- گاهی بدل به تاء شود؛ مثل تاراج/ تارات (278)

3- گاهی به دال تبدیل می شود؛ چون برکنج/ برغند(به معنی پشة بی مغز) (همان)

4- گاهی به چ بدل شود؛ چنانکه جوجه/ چوچه (همان)

5- گاهی به ژ بدل شود؛ چون جوجه/ ژوژه، رجه/ رژه، لجن/ لژن  (280)

6- بعضی اوقات به شین بدل شود؛ چون کاج/ کاش (همان )

7- به کاف فارسی (گ) نیز بدل شود؛ مثل آخشیج/ آخشیگ (همان)

8- گاهی به [ یای ] تحتانی بدل شود؛ چون کالجوش/ کالیوش، جوغ/ یوغ (281)

گاهی «ج» آغازی دورة باستان در دورة جدید به «ژ» بدل می شود. مثل ژرف که در اوستایی به صورت «ĵafra» بود و در فارسی میانه به صورت «žufr» تحوّل یافت و در فارسی جدید تبدیل به «žarf» شد. ممکن است واژه های که در صورت باستانی آنها صورت «ج» وجود دارد گاهی در فارسی جدید گاهی با تلفّظ «ژ» به کار رود. مثل ژولیدن/ جولیدن، ژی/ جی (اصفهان)، جوجه/ ژوژه، لاجورد/ لاژورد.26

در مورد تبدیل حرف «ج» به «ش» باید گفت که این دو واج هم مخرج اند و احتمال تبدیل آن دو واج به یکدیگر زیاد است. به عنوان نمونه ابن سینا به هم مخرج بودن «شین» و «جیم» اشاره کرده است. از نظر او هم مخرج بودن این دو واج تا حدّی است که در واقع آن دو را یکی دانست. او در این خصوص می نویسد:

«شین، جیمی است که در آن هوا حبس کرده نمی شود و جیم، شینی است که با حبس آغاز می گردد و سپس رها می شود.»27 

همچنین ممکن است صوت «ج» صورت تحوّل یافتة «ی» باشد. مانند نمونه ای که آرزو ارائه کرده است و یا کلمة «جشن» که صورت تحوّل یافتة «یسن» در فارسی میانه است. واج شناسان سنتي عرب نيز از تبديل «جيم» به «الياء» سخن مي گويند.28 همین واج در فارسی جدید صورت معرّب «گ» است. مانند جوهر، جوز و جرجان که به ترتیب معرّب کلمات «گوهر»، «گوز» و «گرگان» است.

ضمناً خود خان آرزو تبدیل «ج» به «خ»، به ویژه در کلمة مورد نظرش غلط می داند و به نظر ممکن نیست که این تبدیل بین این دو واج اتّفاق بیفتد. (ر.ک: همان، 279 )29 ابوالطيب لغوي نيز با ذكر چند مثال نظير «اصلج/ اصلخ»، «انفضجت/ انفضخت»، «الجلع/ الخلع» و ... به تبديل حرف «ج» به «خ» اشاره كرده است. همچنين نمونه هايي را جهت تبديل «ج» به «د» آورده است.30

حرف «چ» 

1- این حرف هنگام تعریب گاهی به صاد تبدیل شود؛ چون چرم و صرم و گاهی به شین مثل چرک/ شرک. (ص 282)

2- بعضی گویند به [ تای ] فوقانی بدل شود؛ چون لوچ/ لوت. (283)

3- گاهی به زاء فارسی ( ژ ) تبدیل می شود؛ مثل کاچ/ کاژ. (همان)

4- و به شین معجمه بدل شود؛ مثل هیچ/ هیش، کاچ/ کاش. (همان)

5- بعضی گویند به کاف تازی بدل می شود؛ مثل لوچ/ لوک. (همان)

از بین این موارد که آرزو نقل کرده است تنها تبدیل این واج به واجهای «ژ» و «ش» مورد تأیید واج شناسان معاصر، آن هم در شرایط خاصّی است. اگر این واج در کنار واکه قرار بگیرد تبدیل به «ژ» و یا «ج» می شود مثل «مژه» که در فارسی میانه به صورت «میچک» بود . مثالهای خان آرزو برای مورد تبدبل واج «چ» به «ژ» از نظر محققّان واج شناسی نیز قابل تأیید است. آنها معتقدندگاهی واج «چ» در فارسی جدید در واژه ای خاص هم به «ج» و هم به «ژ» قابل تبدیل است. نظیر کلمات باج/ باژ، هجیر/ هژیر، رجه/ رژه (طناب).30

 دكتر خانلري نيز از تبديل اين واج به «ز= z» در فارسي ميانه و جديد سخن گفته است. مانند كلمة روز كه در فارسي باستان به صورت «raučah» بود كه در فارسي ميانه و جديد به صورت «rōz» در آمده است.31

زبان شناسان گفته اند در موارد نادری «چ» بدل به «ش» شده است. با این توضیح که هر گاه واج «چ» در کنار «ی» و یا «ای» باشد در زبان فارسی باستان به «ش» تبدیل می شود و تا فارسی جدید به همین شکل باقی می ماند.32 در مورد بقیّة موارد خود آرزو نیز تردید دارد و با قاطعیّت تبدیلها را نمیپذیرد.ضمناً خود آرزو مورد آخری، یعنی تبدیل «چ» به «ک» را با قطعیّت نمیپذیرد. چنین احتمال می دهد که ممکن است فقط در یکی دو لغت این اتّفاق بیفتد؛ چراکه به اعتقاد او «تبدیل غیر اصلی جایز نیست.» (همان)

حرف «ح» 

در مورد این حرف نظر خاصّی ندارد. جز اینکه در چند کلمه نوشته است که این حرف در زبان فارسی نیامده است و مواردی چون «حیز» (به معنی مخنث) و «حال» ( به معنی حد چوگان بازی) از تصرّف متأخّران است. (ر.ک: مثمر، 283 )33

حرف «خ»

1- بعضی گویند به بای تازی بدل شود؛ خراش/ براش. (ص 285)

2- و به جیم تازی بدل شود؛ چون اسفناخ/ اسفناج. (همان)

3- همچنین به شین معجمه بدل شود؛ مثل واخیدن/ واشیدن. (همان)

4- و گاهی به غین تبدیل می شود؛ چون آژخ/ آژغ. (همان)

5- و به کاف تازی بدل شود؛ چون ستاخ/ ستاک، تلخ/ تلک (به معنی صاحب لذّت معروف). (286)

6- و گاهی به میم بدل شود؛ چون برخ/ برم (به معنی آبگیر). (287)

7- و به هاء بدل شود؛ چون خاک/ هاک (به معنی تخم مرغ)، خجیر/ هجیر(پسندیده)، خلالوش/ هلالوش (به معنی فتنه و آشوب و غوغا). (287)

واج «x = خ» باستانی در فارسی میانه و فارسی جدید به «ﻫ» تبدیل میشود. مانند واژة «تهم» که در اوستایی به صورت «taxma» بوده است. یا «تخم» که در فارسی میانه به صورت «tohm» بوده است.34 صوت «خ» موجود در زبان فارسي نو بازماندة «خ» فارسي باستان است و يا واجگونه اي است از «k = ك» فارسي ميانه. در مواردي هم ممكن است «خ» فارسي نو صورت تحوّل يافتة «ك» فارسي باستان باشد. نيبرگ با مثالهايي مشخص كرده است كه در برخي واژه ها كه واج «خ» وجود دارد، در معادل فارسي آنها «ك» به جاي «خ» آمده است. به همين دليل مي توان موارد «ك» را واجگونة «خ» در دورة ميانه به حساب آورد. مانند كلمة «شاخ» در فارسي نو كه در فارسي ميانه «šak = شاك» بوده است.35 تبديل «خ» به «ش» در منابع مربوط به ابدال در زبان عربي نيز ثبت شده است. نظير «خجوجي/ شجوجي»، «خبرقه/شبرقه» و...36

از نظر آرزو تبدیل آن به «ب» نمی تواند درست باشد؛ چرا که به غیر از مورد مذکور در جای دیگری دیده نشده است و «براش» نیز به معنی پاشیدن و فرونشاندن است و ارتباطی با خراش ندارد. همچنین بدل شدن آن به «غ» از نظر وی غلط محض است و اصلاً نمی تواند قابل قبول باشد. همچنین است تبدیل این واج به «م» که به غیر از مثالهای فوق سند دیگری وجود ندارد. لذا نمی توان آن را با قاطعیّت پذیرفت. (ص 284 ـ 287) ابوالطيب لغوي نمونه هايي از تبديل «خ» به «غ»، «ك» و «م» را نيز ذكر كرده است.38

حروف «دال» و «ذال»

1- گاهی به تای قرشت بدل شود از جهت قرب مخرج؛ مثل درّاج/ ترّاج. (ص 291 )

2- بعضی گویند گاهی به بای موحّده تبدیل شود؛ چون دالان/ بالان. (همان)

3- گاهی به جیم تازی بدل شود؛ چون غنده/ غنجه. (292)

4- به شین معجمه بدل شود؛ نظیر درود/ دروش. (293)

5- به کاف تازی نیز بدل شود؛ چون دوشاب/ کوشاب. (همان)

6- گاهی به کاف فارسی ( گ ) بدل شود؛ مثل دروغ/ گروغ. (همان)

7- و بعضی گویند به لام نیز بدل شود؛ چون دای/ لای. (294)

8- و به نون نیز بدل شود؛ نموده/ نمونه، پالوده/ پالونه، پیموده/ پیمونه. (همان)

9- گاهی به واو بدل شود؛ چون بید/ بیو. (295)

10- و بعضی گویند به هاء بدل شود؛ چون طبرزد/ طبرزه (به معنی سبزه)، انگژد/ انگژه (نام صمغی است). (همان)

11- گاهی به یای تحتانی بدل شود؛ چون پدر/ پیر، مادندر/ مایندر. (296)

در مورد تبدیل «د» به «ت» باید گفت که واجهای «د» موجود در زبان فارسی جدید یا صورت بازماندة «د» از دورة باستان هستند و یا صورت تحوّل یافتة واج «ت» می باشند.

تبدیل واج «د» به «ل» زمانی انجام می گیرد که این واج در کنار واج «ر» باشد. در این صورت گروه صوتی «رد» در تحوّل به «ل» بدل می شود.

از دیگر تحوّلات این واج تبدیل آن به «ن» می دانند. ظاهراً این تحوّل اغلب زمانی صورت می گیرد که دو واج «د» در کنار هم قرار بگیرد و یا در کنار واج «ن» باشد در این صورت این دو واج در فارسی جدید در هم ادغام شده و به «ن» بدل می شود.

واج «د» فارسی باستان اگر در میان و پایان واژه در کنار واکه قرار بگیرد ممکن است در دورة میانی و فارسی جدید تبدیل به «ﻫ» شود. مثل «سپاه» که در فارسی باستان به صورت «sapāda» تلفّظ می شد. گاهی ممکن است «ﻫ» در فارسی جدید حذف شده و بار صوتی خود را به مصوّت پیش از خود دهد. مانند کلمة سار که در اوستایی به صورت «sādra» بود که در فارسی میانه به شکل «sahr» درآمد و در فارسی جدید واج «h» حذف شد و به «sār» تبدیل گشت. گاهی نیز ممکن است این واج در دوره های میانی و جدید به «ی» بدل شود. یکی از این موارد پسوند «یار» در زبان فارسی جدید است که جزء دوّم اسامی مرکّب می باشد.39 در مواردي نيز واژه اي با دو صورت تحولي در زبان فارسي نو به كار مي رود و به «h» و «y» تبديل مي شود. مطلب بعدي اينكه گفته مي شود واجهاي «d = د» موجود در زبان فارسي نو، يا صورت تحول يافتة واج «t = ت» هستند يا بازماندة «d» از دورة باستان كه در كنار واكه و يا دو صوت «r , n» تبديل به صورت واكبر اين واج يعني «d» شده اند.40 تبديل «د» به (ك، ل، ن و واو) با ارائة نمونه هايي در كتاب الابدال نيز ثبت شده است.41

 حرف «ذال» به گمان آرزو در زبان فارسی وجود ندارد؛ چرا که تلفّظ آن به گونه ای است که اهالی این مرز و بوم قادر به تلفّظ صحیح آن نیستند.42 ظاهراً آنچه که از تلفّظ آنها ظاهر می شود، همان «زای معجمه» است:

« مولف گوید که ذال معجمه گمان دارم که در فارسی نباشد، چه تلفّظ به مخرجی که هست در این بوم و مرز نیست؛ چنانکه محاورات ایران و توران حال گواه است و هیچ یک از این مردم تلفّظ «ذال» معجمه به مخرجی که عرب ادا کنند نمی تواند کرد و آنچه از تلفّظ ایشان ظاهر می شود، زای معجمه است و شاید در اصل همان زای معجمه بود که نقطة نزدیک سر آن نوشته اند و به سبب اتّصال آن «دال» فهمیده اند و چون هنگام تلفّظ «زای معجمه» شنیدند، آن را «ذال معجمه» خیال کرده اند. و این اگر چه به خلاف جمهور علما و اهل لغت و ارباب قافیه فارسی است، لیکن چه کنم که بر من چنین ثابت شده.» (همان، 289)43

حرف «ر»

1- بعضی گویند که گاهی به جیم بدل شود؛ چون تیر/ تیج. (298)

2- گاهی به غین تبدیل شود؛ چون کنار/ کناغ. (همان)

3- گاهی به کاف فارسی ( گ ) بدل شود؛ مثل ریماز/ کیماز(نوعی جامه). (299)

4- گاهی به لام بدل شود و این در هندی بسیار است؛ چون چنار/ چنال. (همان)

5- گاهی به نون بدل شود؛ چون تار/ تان، استوار/ استوان. (همان)

6- و بعضی گویند به واو بدل شود؛ چون چراک/ چواک. (300)

در مورد تبدیل «ر» به «ل» از چند بعد می توان بحث و بررسی کرد. یکی اینکه ممکن است این واج فارسی باستان بازماندة یکی از اصوات هند و اروپایی از جمله «ل» باشد. ممکن است این صوت در تحوّل به «ل» بدل گردد. با این توضیح که کلمه ای در فارسی باستان و میانه دارای واج «ر» بود که در فارسی جدید تبدیل به «ل» شده است. مانند واژة «الوند» که در فارسی میانه به صورت «arvant» بوده است. همچنین از کلمات «البرز»، «بلخ»، «تلخ» و ... که در فارسی میانه به صورتهای «harburz»، «bāxr »و «tāxr» بود. گاهی نیز ممکن است که بعضی از تلفّظ های رایج در بین کسانی که با صورت نوشتاری زبان آشنا نیستند «r» به «l» بدل شود. مثل سوراخ/ سولاخ، دیوار/ دیفال، زهره/ زهله.43 

ابن سينا «راء» و «لام» را در بسیاری از موارد تلفّظ یکی می داند. به اعتقاد او:

 «اگر سر زبان به همان جایگاه که لام به آن می ساید برسد ، امّا درست به آن نساید و چسبیدن رطوبت وجود داشته باشد، سپس دو کنارة زبان به وسیلة عضله های دراز کننده بیش از سر زبان گسترده شوند، و هوا آن را بتکاند و بلرزاند، آنچنانکه باد با هر چیز نرمی که از یکسو به چیز ثابتی بسته باشد می کند، از آن حرف راء پدید می آید. »44

همچنين واج «ر» در فارسی جدید یا بازماندة واج «ر» باستانی است و یا شکل متحوّل شدة «ن».45 باقي مواردي كه خان آرزو بيان كرده است در هيچ منبع معتبري ذكر نشده است. امّا ابوالطيب لغوي در الابدال از تبديل «ر» به «ل»، «غ»، «ن» و «و» سخن گفته و براي هر يك شواهد و نمونه اي را نيز ذكر كرده است.46

حرف «ز»

1- گاهی به جیم تازی بدل شود؛ چون روز/ روج. (305)

2- گاهی به خاء بدل شود؛ چون تیز/ تیخ. (همان)

3- به سین مهمله نیز بدل شود؛ چون ایاز/ ایاس. (همان)

4- به شین معجمه نیز بدل شود؛ چون زلوک/ شلوک (به معنی زلوچه). (همان)

5- به غین نیز بدل شود؛ چون گریز/ گریغ، تیز/ تیغ، ستیز/ ستیغ. (306)

6- به فاء نیز بدل شود؛ چون زغند/ فغند. (همان)

7- به کاف تازی نیز تبدیل می شود؛ مثل ازغز/ ازغک (به معنی عشقه که گیاهی است). (همان)

8- و گاهی به کاف فارسی بدل شود؛ ریز/ ریگ. (همان)

9- و به هاء نیز بدل شود؛ مثل بازو/ باهو. (همان)

به غیر از تبدیل «ز» به «خ» که از نظر آرزو به دلیل نداشتن سند نمی تواند مورد قبول باشد، بقیّة موارد از دیدگاه وی صحیح است. در اینجا از ذکر نکته یی ناگزیریم و آن اینکه معیار اصلی آرزو برای صحّت یا عدم صحّت موارد تبدیل یکی استعمال آن توسّط شعرای صاحب نام است و دیگری وجود سند معتبر در یکی از فرهنگهای معتبر. به غیر از اینها هیچ تبدیلی نمی تواند مورد قبول واقع شود. این نوع نقد را در غالب مواردی که از نظر آرزو تبدیل در آنها درست نیست، می بینیم. در زبان عربي نيز ظاهراً تبديل «ز» به حروف (س ـ  ش ـ  ص ـ  ك) قابل تأييد لغويون عرب زبان است.47

حرف «ژ»

1- گاهی بدل به جیم شود؛ مثل نژند/ نجند . ( 307 )

2- به شین معجمه نیز بدل شود؛ چون دژ/ دش، باژگونه/ باشگونه. (همان)

واج «ž = ژ» فارسي باستان در ميان واژه در فارسي نو به «ژ» و «ج» بدل مي شود.48  نكتة جالب توجّه اينكه مطابق اظهارات هوبشمان در خط ميخي {فارسي باستان} تفاوتي بين «ج» و «ژ» وجود نداشت و اين دو واج داراي يك علامت بودند، كه البته آن را عموما با «ج» نشان مي دادند.49 نکتة آوا شناختي در مورد ارتباط بین «ژ» و «شین» این است که واج شناسان و آواشناسان سنّتی به دلیل هم مخرج بودنشان به «ژ»، «شین زایی» می گویند. ابن سینا در این خصوص می نویسد:

«دیگر شین زایی است که در زبان فارسی چون بگویند «ژرف» شنیده میشود و آن شینی است که از نزدیک شدن زبان به سطح کام و لرزیدن آن سطح و احداث آوازی خفیف پدید می آید.» 50

حرف «سین»

1- گاهی به جیم تازی بدل شود؛ چون ریواس/ ریواج. (308)

2- گاهی به جیم فارسی (چ) بدل شود؛ چون خروس/ خروچ. (همان)

3- بعضی گویند به دال بدل می شود؛ چون پاس/ پاد. (همان)

4- عدّه یی آن را به زاء بدل کرده اند که قریب المخرج است. (همان)

5- به شین معجمه نیز بدل شود؛ چون فرسته/ فرشته، کستی/ کشتی. (309)

6- بعضی گویند به واو بدل شود. (310)

7- گاهی به ﻫ بدل شود؛ مثل آماس/ آماه. (همان)

8- سین مصدر و ماضی در بعضی افعال مضارع و امر به ﻫ و گاهی به یای تحتانی بدل شود؛ چون جستن/ بجوی، خواستن/ بخواه

حرف «سین» و «جیم» با همدیگر هم مخرج اند و می توان تبدیل آنها را به همدیگر قابل قبول دانست. همچنین است «زا» که با «سین» قریب المخرج هستند و امکان دارد که آن دو به هم بدل شوند.51 بقیّة موارد نیاز به تحقیق اساسی دارند. تبدیل «سین» به واجهایی چون «د» و «و» به دلیل بعید المخرج بودن آنها مقداری عجیب جلوه می کند. در هر صورت شاید با پیدا کردن شواهد و قراینی دیگر این موارد را تأیید کرد، در غیر این صورت بعید به نظر می رسد که واج «س» به این واجها بدل گردد. در مرد ارتباط بین «س» و «ﻫ» باید گفت که واج شناسان یکی از موارد تبدیل «س» را از آریایی به ایرانی، تحوّل آن به «ﻫ» می دانند. همین تحوّل را در مورد تبدیل «س» به «ش» نیز ثبت کرده اند.52 تبديل «س» به «ش»، «ها» و «ي» در زبان عربي نيز رايج بوده است. مانند: «احتمس/ احتمش، تنسمت/ تنشمت»، «السملع/ الهملع، سكع/ هكع»، «كسفه/ كيفه، فاسج/ فائج».53ابن السكيت و  الزجاجي نيز نمونه هايي را براي تبديل «س»‌به «ث، ت و ز» ذكر كرده اند.54

حرف «شین»

1- گاهی به جیم تازی بدل شود؛ چون کاش/ کاج. (314 )

2- گاهی به جیم فارسی بدل شود؛ مثل پاشان/ پاچان. (همان)

3- بعضی گویند به تای قرشت نیز؛ بخش/ بخت. (همان)

4- گاهی به غین بدل شود؛ چون شیخ/ غیخ. (315 )

5- گاهی به لام؛ چون اشبغول/ البغول (نام دارو). (همان)

6- و به های ملفوظ بدل شود؛ چون ناشنک/ ناهنک (به معنی خیار که برای تخم نگه دارند) (همان)

7- شین که در مصدر و ماضی باشد در مضارع و غیره به راء بدل میشود؛ چون کاشتن/ می کارد، داشتن/ دارد، انباشتن/ انبار. (316)

آنچه که مسلّم است این است که واج «ش» با واجهای «ج» و «چ» مخرج مشترک دارد و تبدیل آنها به همدیگر بعید نیست. امّا تبدیل آن واج به واجهای دیگر به دلیل دور بودن مخرج آنها از همدیگر کمی قابل تأمّل مینماید. خود آرزو نیز موارد تبدیل این واج به واجهای «ت» و «غ» را به دلیل سند واصلیّت نداشتن نمی پذیرد. (همان، 314 ـ 315 ) ابوالطيب لغوي نمونه هايي را مثال زده كه بر اساس آنها «ش» به «غ، ل و ها» تبديل ميشود. همچنين الزجاجي از تبديل «ش» به «ج» سخن گفته، نمونه هايي را ذكر كرده است.55

حروف «صاد»، «ضاد»، «طاء»، «ظاء»و «عین»

به نظر خان آرزو فارسی اصیل نیستند و قدما نمی توانسته اند آنها را صحیح تلفّظ کنند.

 «ص» در واقع همان «سین» است و «صد و شصت» در اصل به «سین» بوده است. حرف «طاء» و کلماتی که به آن می نوشتند در اصل به «تای قرشت» بود. مثل «طلا» و «طراز» و «طبانچه» و «طارم». در مورد «عین» نیز خان آرزو نظر کسانی را می پذیرد که معتقدند «عین» را فارسیان از جنس کلمات خود ساخته و آن را به «ﻫ» بدل می کنند. مانند «لهبت» مفرّس«لعبت». برای این مورد می توان از زبان عامیانة امروزین نیز نمونه هایی را ذکر کرد. مثلاً کلمة «لعنت» که بسیاری از مردم «لهنت» تلفّظ می کنند و به نظر میرسد این کار به دلیل سهولت تلفّظ «ﻫ» نسبت «عین» انجام می گیرد.56

حرف «غین»

1- بعضی گویند که به خاء بدل شود؛ مثل چرغ/ چرخ. (320)

2- و گاهی به هاء بدل شود؛ چون غربال/ هربال. (321)

3- و گاهی به قاف؛ چون خناغ/ خناق، آروغ/ آروق.

 از نظر آرزو ایرانیان تحت تأثیر ترک زبانان  غین را قاف تلفّظ می کنند؛ و آن به دلیل تسلّط چندین سالة ترکان بر ایرانیان است. زیرا که قاف در ترکی بسیار است و آنها  کلمه یی را که با غین بنویسند، با «قاف» تلفّظ میکنند. (همان، 321 )؛ نکتة جالب توجّه دیگر اینکه مرحوم بهار نیز ضمن اشاره به اینکه این حرف در عهد ساسانیان قابل مشاهده است، می نویسد:

«امروز ما این حرف را تنها در خط می نویسیم و در گفتار آنرا مانند «قاف» بزبان میگذرانیم، ولی پارسی گویان هند این حرف را درست بکار میبرند.»57

گفته مي شود در زبان عربي «غ» به حروف «ق، ها58، خ59» تبديل مي شود.

حرف «فاء»

1- بعضی گویند به خاء بدل شود؛ چون ناف/ ناخ. (323)

2- گاهی به ﻫ بدل شود. مانند تفو/ تهو (به معنی آب دهان). (همان)

3-  حرف فاء در ماضی مصدر و ماضی در مضارع و امر به باء تبدیل می شود؛ چون خفتن/ بخواب، رفتن/ می روبد، یافتن / می یابد. (324 )

تبدیل شدن «ف» به «ﻫ» مورد تأیید زبان شناسان معاصر نیز هست. مانند واژة کوه و دهان که به ترتیب در فارسی باستان «kaufa» و«zafan» بود و در فارسی میانه به صورتهای «kōf» و «dahān» بدل شد. در فارسی جدید نیز به صورت کوه و دهان در آمدند.60  هوبشمان مي نويسد واج «ف» فارسي در ارمني به «خ» بدل مي شود.61 از طرف ديگر برخي زبانشناسان معتقدند كه در موارد نادري، در دو زبان باستاني ايران  واج «ف» به دو شكل تلفظ مي شود: «ف» و «خ». علت دوگانگي اين تلفظ نيز به اين دليل است كه هر دو گونة تلفظي باستاني، صورتهاي تحول يافتة واج «h» هستند كه در صورت كهن اين واژه موجود بوده، در تحول بعدي «h» تبديل به دو واج مذكور شد.62 در زبان عربي نيز يكي از موارد تيديل «ف»، تبديل آن به حرف «ها» است. مانند: « الفودج/ الهودج»63 الزجاجي نيز از تبديل «ف» به «ب» سخن گفته است ولي بدون قيد شرايطي كه آرزو مطرح كرده است؛64 اغلب بدلهايي كه لغويون عرب زبان مطرح مي كنند از لحاظ حرف و لغت است نه دستور و زبانشناسي.

حرف «قاف»

در مورد این حرف،آرزو هیچ اظهار نظری نکرده است؛ جز اینکه به نبود آن حرف در زبان فارسی اشاره یی کرده و گفته است که هر لفظی که این حرف را داشته باشد بی شک از تصرّف متأخّران است. (همان، 325) ولي در زبان عربي حرف «ق» به واجهاي «ك، ل، م، ن، ها» تبديل مي شود.65

حرف «کاف»

1- گاهی به خاء بدل شود؛ چون شاماکچه/ شاماخچه، خلاوه/ کلاوه (سراسیمه). (337 )

2- گاهی به لام بدل شود؛ چون تنبوک/ تنبول. (338 )

خود آرزو مثالی که برای بدل شدن «ک» به «خ» زده شده است را صحیح نمی داند؛ چرا که اصل مبدل منه ثابت نیست. (همان، 338)66

از نظر هوبشمان واج «ك» به «خ» بدل مي شود؛ مانند «xarčang» كه در ريشه شناسي عامه تكية آن در تركيبات بر هجاي «xar» است.67 خان آرزو برای «ک» کاربرد های دیگری نیز بر می شمارد که از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

از نظر هوبشمان واج «ك» به «خ» بدل مي شود؛ مانند «xarčang» كه در ريشه شناسي عامه تكية آن در تركيبات بر هجاي «xar» است. خان آرزو برای «ک» کاربرد های دیگری نیز بر می شمارد که از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

«کاف» تحقیر؛ مانند مردک (326 )

«کاف» نسبت؛ مانند جوشک (به معنی ظرف لوله دار). (همان)

«کاف» برای بیان جمله یا کاف حالیّه؛ از خانه برآمدم که دشمن بر در ایستاده بود. (329 )

«کاف» سببیّه و تفریقیّه؛ کاف سببیّه همان کاف بیان علّت است و کاف تفریقیّه نیز برای بیان علّتی است که سبب اوّلی را توضیح می دهد؛ مانند این بیت سعدی:

شمع را باید از این بزم برون بردن و کشتن    

تا که همسایه نداند که تو در خانة مایی

در مصراع دوّم «که» اوّل سببیّه نامیده می شود و «که» دوّم تفریقیّه. (ر.ک: همان، 334 )

«کاف اضرابیّه» نوع دیگری از کاف است، که در واژة «بلکه» ظاهر میشود. در این کلمه «بل» حرف عطف است و «که» اضرابیّه.

حرف «گ»

1- گاهی به الف بدل شود؛ چون گستاخ/ استاخ. (341)

2- بعضی گویند به باء بدل شود؛ مثل گریون/ بریون (به معنی گوبا). (همان)

3- گاهی به جیم تازی بدل شود؛ چون نارنگ/ نارنج.(342)

4- این تبدیل در تعریب نیز می آید؛ مثل گهان/ جهان. (342)

5- گاهی به دال بدل شود؛ مثل اورنگ/ اورند، کلنگ/ کلند. (همان)

6- به غین نیز بدل شود؛ مثل گلوله/ غلوله، گلیواج/ غلیواج . (343)

7- به تحتانی نیز بدل شود؛ چون اسپ گوش/ اسپیوش، آذرگون/ آذریون. (همان )

8- به واو نیز بدل شود؛ چون گراز/ وراز. (همان)

یکی از موارد تحوّل واج «گ» که مربوط به دورة جدید است در واژه های معرّب دیده می شود. یعنی آن واژه های فارسی که دارای واج «گ» هستند در صورت معرّب تبدیل به «ج» می شوند. مانند گوهر/ جوهر، گیهان/ جهان، گرگان/ جرجان، گلپایگان/ جرفاذقان و ...

همچنین بارتلمه «ج» ایرانی را یکی از بازمانده های واج «گ» میداند.68 واج «گ» اگر در کنار واج های واکه و یا واج «ر» قرار بگیرد در فارسی باستان به همان شکل باقی می ماند و در فارسی جدید به «غ» بدل می شود. مثل بغ که در فارسی باستان به صورت «baga» بود در فارسی میانه به همان شکل باقی ماند در فارسی جدید به «baγ» تبدیل شد. همچنین دروغ که در فارسی باستان به صورت «drauga» بود و در فارسی میانه به «drōg » بدل شد و در فارسی جدید به «drūγ » تبدیل شد. ضمناً «غ» در ایرانی بازماندة واج «گ» آریایی است.

همچنين واج «g = گ» فارسي باستان در برخي واژه هاي فارسي نو به صورت «و» آمده است؛ نظير «مرو» كه در فارسي باستان به شكل «margu» بوده است. همچنين است واژة «مروارید» که در فارسی باستان به صورت «margharites» بود و در فارسی میانه به «morvārēt» تبدیل گشت و در فارسی جدید نیز به «morvārīd» بدل شد.69

تبدیل واج «گ» به «ی» از دیگر تحوّلات این واج است که امروزه به ثبت رسیده است. نمونه های زیادی در این مورد وجود دارد که از جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

زرگون/ زریون، پیغام/ پیام، نغوشیدن/ نیوشیدن، چگون/ چون70 و ...؛ بنا به تحقيقات مرحوم خانلري واج «گ» ميان دو مصوت در پهلوانيك بدل به «غ = γ» و در پارسيك و زبان فارسي دري بدل به «ي = y» شده است.71 تبدیل این واج به واج «و» نیز از مهمترین تحوّلات آن به شمار می رود و در زبان فارسی نمونه های فراوانی دارد. مانند «مروارید» که در فارسی باستان به صورت «margharites» بود و در فارسی میانه به «morvārēt» تبدیل گشت و در فارسی جدید نیز به «morvārīd» بدل شد. 

حرف «لام»

1- گاهی به راء بدل شود از جهت قرب مخرج؛ مثل الوند/ اروند. (344)

2- بعضی گویند به سین مهمله نیز بدل شود؛ چون همال/ هماس (به معنی همتا). (همان)

مهمترین نکته ای که در مورد رابطة بین واج «ر» با «ل» وجود دارد این است که این واج در زبان فارسی باستان جز در چند مورد نادر وجود نداشت و طبق یک قاعدة کلی این واج به همراه چند واج دیگر به همراه چند واج دیگر در زبان آریایی قدیم به «ر» تبدیل شده است و از این رو معادل آنها در فارسی باستان نیز همان صوت «ر» است.72  جالب اينكه ابن السكيت نيز از تبديل «ل» به «ر» سخن گفته و نمونه هايي را نيز متذكر شده است.73 در ضمن آواشناسان سنّتی نیز به هم مخرج بودن این دو واج اشاره کرده اند و ما در ذیل حرف «راء» بدان اشاره کردیم.

امّا تبدیل «ل» به «س» از نظر آرزو صحیح نیست؛ چرا که مثالی که برای این مورد زده شده است، اصلاً در آن تبدیلی رخ نداده است. فقط مسألة «ترادف» دربین آنها وجود دارد. «هماس» از «هم» و «آس» تشکیل شده است و «همال» از «هم» و «آل» که معنای هر کدام ار آنها با همدیگر تفاوت دارد. (ر . ک: همان، 345) در جاي ديگري نيز اين ابدال ثبت نشده است، ولي گفته مي شود واج «l = ل» مشتق از «δ = ث» فارسي باستان است. مانند كلمة «malax = ملخ» كه در اوستايي به صورت «maδaxā» بوده است.74

حرف «میم»

1- بعضی گویند میم به غین بدل شود؛ مثل پیمان/ پیغام. (349)

2- گاهی به نون بدل شود؛ چون لجم/ لجن. (350 )

3- بعضی گویند هر جا میم مشدّد واقع شود به نون مع الموحده بدل گردد؛ چون سم/ سنب، دم / دنب، خم/ خنب، خمره/ خنبره. (351)        

4- بعضی گویند به هاء بدل شود؛ مثل بارم/ باره (داربست). (352 )

یکی از اصلی ترین تحوّلات واج «م» تبدیل آن به «ن» است در شرایطی که در کنار واج «ب» قرار بگیرد. در این صورت همین شکل تا فارسی میانی باقی می ماند و در فارسی جدید ابتدا به «ن» و سپس در تحوّلی دیگر «نب» به «م» تبدیل می شوند.مانند:

خمب/ خنب/ خم، سمب/ سنب/ سم، دمب/ دنب/ دم، جمب/ جنب/ جم و ... . البتّه دكتر خانلري هيچ گونه تغييري را در صامتهاي خيشومي «م» و «ن» صحيح نمي داند و معتقد است اين دو واج به همان صورت اصلي خود باقي مانده اند.75 ابوالطيب لغوي نيز از تبديل «م» به «ن» سخن ميگويد و واژه هاي «غيم/ غين، قاتم/قاتن و...» را مثال مي زند.76

حرف «نون»

1- بعضی گویند که به الف بدل شود؛ چون نغل/ آغل، نگون/ آگون. (359)

2- گاهی به میم بدل شود؛ چون آستین/ آستیم. (همان)

3- گاهی نیز به هاء بدل شود؛ چون آدیشن/ آدیشه. (همان)

از بین این موارد که خان آرزو ذکر کرده است تنها تحوّل واج «ن» به «م» امروزه تأیید شده است و آن نیز ظاهراً از مهمترین تحوّلات این واج به شمار می رود. این تحوّل موارد متعدّدی دارد. یکی از این موارد تبدیل، زمانی است که «ن» در کنار «ب» باشد.77 مثل شنبه/ شمبه، تنبک/تمبک، دنبال/دمبال. در زبان عربي نمونه هايي براي تبديل «ن» به «ها» ذكر شده است.78

حرف « واو » )

1- وآن گاهی به باء بدل شود؛ چون نوشته/ نبشته

2- گاهی به خاء بدل شود؛ چون کشور/ کشخر. (371)

3- بعضی گویند به شین معجمه بدل شود؛ چون خدیو/ خدیش. (همان)

4- گاهی به فاء بدل می شود؛ چون یاوه/ یافه. (همان)

5- گاهی به لام بدل می شود؛ او/ ال. (همان)

6- گاهی به یای تحتانی؛ چون انگور/ انگیر، انگول  انگیل. (همان)

در مورد تبدیل واج «و» به «ب» باید گفت که اگر واژه ای باستانی با صوت «و» آغاز شود و صوت پس از آن با یکی از واکه های «آ، اَ، ای و اِ» باشد در فارسی جدید به «ب» تبدیل می شود. مانند باران در اوستایی «vār» بود در فارسی میانه به «vārān» تبدیل شد و درفارسی امروزی به صورت باران تلفّظ می شود. گاهی نیز واج «و» میانی در تحوّل به «ف» بدل می شود. مانند بنفشه که در فارسی میانه به صورت «vanavšak» بود.79 مخرج این دو واج نیز مشترک است و از این رو موارد زیادی می توان برای تبدیل این دو واج به همدیگر پیدا کرد. ابن سینا در مورد هم مخرج بودن این دو واج گفته است:

«امّا «واو» صامت از همان جایگاه «فاء» حادث می شود، امّا فشار و روانه کردن هوا در آن ضعیف است؛ چنانکه در بیرون آمدن از رویة لب در نمی گذرد، و صورت آن با کندن از لب به همان مقدار که در «فاء» منطبق بود تکمیل می شود.»80

مرحوم بهار نیز به تبدیل «واو» به واجهای «فاء»، «پ» و «باء» معتقد است و می نویسد:

«در اسلام واو مذکور گاهی بشکل فا نوشته میشده و گاهی بشکل واو و آن فا را فاء اعجمی میگفته اند، و عربان بر روی چنین فائی که اصل آن واوی غلیظ است، سه نقطه بعلامت گذارند.»81

ابوالطيب لغوي نيز معتقد به تبديل «و» به «ي» در ابتدا، وسط و انتهاي كلمه است و براي هر يك از اين موارد مثالهاي متعددي زده است، به طوري كه بيشترين حجم مربوط به بحث تبديل را همين حرف شامل مي شود.82

حرف «ﻫ»

1- به باء موحده بدل شود؛ چون هیدخ/ بیدخ. (378)

2- به جیم تازی نیز بدل شود؛ چون ماه/ماج، ناگاه/ ناگاج. (379)

3- و به خاء معجمه بدل شود؛ مثل هجیر/ خجیر. (همان)

4- و به دال نیز بدل شود؛ چون شنبه/ شنبد. (380)

5- بعضی گویند به لام نیز بدل شود؛ جون چاه/ چال. (همان)

6- و به میم؛ چون پناه/ پنام. (همان)

7- و به یای تحتانی نیز بدل شود؛ چون راهگان/ رایگان، شاهگان/ شایگان. (همان)

تبدیل واج «ﻫ» به «خ» زمانی صورت می گیرد که این واج در آغاز واژه قرار بگیرد و صوت بعدی آن«u  » باشد. بدین ترتیب پیشوند «­uh» در فارسی جدید بدل به «xo» می شود. مانند خجسته و خسرو. در مواردی نیز به همان صورت اصلی تا فارسی جدید باقی می ماند مانند هومن و هجیر. گفته مي شود در پهلوي واج «h» به «x = خ» بدل مي شود؛ مانند: واژه هاي «xošk» و «xusrav»83

در مورد تبدیل شدن آن به «د» باید چنین گفت که واج «ﻫ» ممکن است صورت تحوّل یافتة «د» فارسی باستان باشد. مانند سپاه که در فارسی باستان به صورت «sapāda» تلفّظ می شد. 

از نظر خان آرزو تبدیل واج «هاء» به واجهای «ب»، «د» و «م» صحیح نیست؛ چرا که اوّلاً مخرج مشترکی ندارند، ثانیاً به این دلیل که سند دیگری جز همان مثالهای مذکور ندارند، می توان این احتمال را داد که آنها نیز اتّفاقی به وجود آمده اند وگرنه اصل قواعد بدل، یعنی هم مخرج بودن، در آنها رعایت نشده است. (ر.ک: همان، 378 ـ 380 ) اين حرف ظاهراً در زبان عربي به «ي» و «خ» تبديل مي شود.84

حرف «ی»

1- و آن گاهی به دال بدل شود؛ چنانکه بلایه/ بلاده. (388 )

2- و بعضی گویند به ذال معجمه نیز؛ چون آیین/ آذین. (همان)

3- و بعضی گویند به رای مهمله بدل شود؛ چون مارافسای/ مارافسار. (همان)

هیچ یک از مواردی که آرزو برای تبدیل «ی» گفته است، نه مورد تأیید  خود وی است و نه واج شناسان معاصر و سنّتی به هم مخرج بودن و در نتیجه تبدیل آنها به همدیگر اشاره کرده اند. از نظر آرزو مورد اوّل و سوّم به این دلیل که سندی برای بدل شدن ندارند و از طرف واج شناسان و آواشناسان نیز تبدیل «ی» به «د» و «ر» به ثبوت نرسیده لذا نمی تواند قابل قبول باشد. مورد دوّم را نیز به این دلیل نمی پذیرد که اصلاً در زبان فارسی « ذ » وجود ندارد، بنابراین ممکن است اصل کلمه «آزین» باشد. در این صورت نیز به دلیل هم مخرج نبودن واجهای «ی» و «ذ» نمی توان با قاطعیّت این تبدیل را نیز پذیرفت. (ر. ک: همان، 389 )

نتيجه :

اگر چه به لحاظ نوع ارائه و نحوة بحث و بررسي ديدگاههاي واج شناختي خان آرزو قابل نقد است ولي با توجه به سابقة اين نوع مطالعات و تحقيقات در زبان و ادبيات فارسي قطعا بررسي ديدگاههاي وي ارزش فراواني دارد. راقم سطور به هيچ وجه مدعي آن نيست كه كشفي بزرگ انجام داده است، ولي معتقد است ارزش بررسي سير تحقيقات واج شناختي در زبان فارسي و تعيين قدمت آن و حتي بررسي نقطة شروع آن ارزش كمي ندارد. همچنين نگارنده هيچ ادعايي در خصوص كيفيت و نحوة نقد و بررسي ديدگاههاي خان آرزو ندارد، چرا كه اين موضوع به حوزة زبانشناسان و واج شناسان متخصص مربوط مي شود. بلكه هدف نگارنده، همچنانكه قبلاً نيز بدان اشاره شد معرفي سندي در خصوص بررسي تغيير و تبديل واجها در زبان فارسي بود.      

پي نوشتها :

1. بنگريد به: مقدّمة عزالدين تنوخي بر كتاب الابدال، لابي الطيب عبدالواحد بن علي الغوي الجزء الاوّل، حققه و شرحه و نشر حواشيه الأصيله و اكمل نواقصه عزالدين تنوخي، دمشق، 1960، صص 5 ـ 7؛ لازم به ذكر است مقدّمه تنوخي در حال حاضر يكي از بهترين تحقيقات در خصوص بدل و انواع آن و نيز سير تاريخي آن در زبان عربي به ويژه در قرون اوّليّة اسلام است.

2. لازم به ذكر است كتاب «واج شناسي تاريخي زبان فارسي» تأليف مهري باقري، ترجمه گونه اي است از بخشي از كتاب «persisch studien» هانريش هوبشمان (اگر چه خود نويسنده اشاره اي به اين مطلب نكرده است) كه اخيرا ترجمة ديگري از همان كتاب توسط بهزاد معيني سام روانة بازار نشر شده است. با توجه به ترجمة بهتري كه كتاب مترجم اخير از كتاب هوبشمان به دست داده و از طرفي ترجمة باقري با عنوان «تأليف» به بازار عرضه شده نه «ترجمه»، لذا كتاب دكتر باقري فاقد ارزش و اعتبار علمي است.

3. ذكر اين نكته ضروري است كه قبل از خان آرزو عبد الرشيد تتوي، صاحب فرهنگ رشيدي، در مقدّمة فرهنگ خود به اين مقوله پرداخته است، ولي آنچنانكه خان آرزو به لحاظ دقّت و احاطه بر نحوة تبديل واجها و نيز ذكر شواهد و مثالهاي متعدد به بهترين شكل ممكن عمل كرده است، در فرهنگ رشيدي اين موارد كمتر ديده مي شود. براي مشاهدة ديدگاه عبدالرشيد تتوي در مورد تبديل حروف بنگريد به: عبد الرشيد بن عبدالغفور الحسيني المدني التتوي، فرهنگ رشيدي به ضميمة معربات رشيدي، تحقيق و تصحيح محمد عباسي، انتشارات كتابفروشي باراني، تهران، 1337ش، صص 14 ـ 26 به ويژه دو صفحة اخير كه به «بيان تبديل هر يك از حروف بيست و چهارگانه بحرف ديگر در بعضي از لغات» نامگذاري شده است.

4. در مورد ديدگاههاي آواشناختي آرزو كه غير از ديدگاههاي وي در زمينة واج شناختي است بنگريد به: رحيم پور، مهدي،«ديدگاههاي آواشناختي خان آرزو بر اساس رسالة مثمر، كتاب ماه ادبيات، سال دوم، شمارة 15، پياپي، 129، صص 12 ـ 22

5. ما در نقل آراء اودر بحث حروف استثنائاً «نقل به مضمون» کرده ایم. در موارد مقتضی اقدام به دخل و تصرّف در گفتار وی نيز انجام گرفته است.

6.ر.ک: هوبشمان، هانريش،تحوّل آوايي زبان فارسي، ترجمة بهزاد معيني سام، امير كبير، تهران، 1386، صص 177 ـ 182

7. ر.ک: بارتلمه، کریستین، تاریخچة واجهای ایرانی، ص22

8. ر.ك: ناتل خانلري، پرويز، تاريخ زبان فارسي، جلد دوم، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، تهران، 1352، ص 94

9. در زبان فارسي مثالهايي وجود دارد كه نشان دهندة اين تبديل و تغيير است: نظير «فريباندن/ فريماندن و «نقب/ نقم» بنگريد به: ناتل خانلري، ج2، ص 208

10. رك: ابن السكيت، ابي يوسف يعقوب، كتاب الابدال، تقديم و تحقيق الدكتور حسين محمد محمد شريف، مراجعه الاستاذ علي النجدي ناصف، 1978ق، ص 70 ـ 76

11.ابن سینا، مخارج الحروف یا اسباب الحدوث الحروف، ص 70 ـ 71 و برای متن عربی ر.ک: ص 19 همان کتاب

12. بارتلمه، ص 22

13. ر.ك: ابو الطيب اللغوي الجزء الاوّل، ص10؛ نيز براي ديدن نمونههاي مربوط به تبديل «ب» به «ف» بنگريد به صفحة 19، تبديل  به «ك»، ص 32، تبديل به «م» صص 37 ـ 77 و تبديل به «واو»، صص 84 ـ 86، تبديل به «هاء»، صص 87 ـ 88؛ عزالدين تنوخي مصحح اين كتاب و برخي كتب مربوط به «ابدال» غالباً سعي كرده است نظر نويسنده را تأييد كند و به همين منظور در بسياري از موارد به توجيه ديدگاه لغويون مي پردازد. با توجّه به دانشي كه مصحح به ويژه در حوزة تصحيح كتابهاي مربوط به بدل و لغت و ... دارد، بهتر بود با نگاهي تحليلي و انتقادي به تصحيح و بررسي كتاب بپردازد نه با رويكرد توجيهي. در هر صورت مقدّمه اي كه تنوخي بر كتاب فوق الذكر نوشته است يكي از بهترين تحقيقاتي است كه در زمينة تبديل حروف و واجها در زبان عربي تاكنون انجام گرفته است.

14.ر.ک: هوبشمان، ص174؛ ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه طبق اظهارات واج شناسان، تبديل خوشة «sp» به «sf» كه در زمانهاي متأخر صورت پذيرفته، مربوط به لهجه هاست. هوبشمان معتقد است «sf» در عربي به جاي خوشة «sp» فارسي (و يوناني) است.بنگريد به: همان، ص 173

15. ر.ک: بارتلمه، ص19.

16. بنگريد به: ناتل خانلري، ج2، ص 94

17.ر.ک : هوبشمان، صص 169 ـ 171؛ همچنين از نظر وي واج p فارسي باستان بعد از همخوان هاي واكدار «n,r,l» در فارسي نو به «b» بدل مي شود.

18.ر.ک : همان صص194 ـ 195 و 200؛ نيز: ناتل خانلري، ج2، همان صفحه

19. ابن سينا، ص 68 و 18

20. در اين مورد بنگريد به: اللغوي، ج1، صص 99 ـ 111؛ نيز سيوطي، ج1، 464، همچنين بنگريد به: الزجاجي، الامام أبي القاسم عبدالرحمن بن اسحق، الابدال و المعاقبه و النظائر، حققه و قدم له و شرحه عزالدين تنوخي، دمشق، 1962م، ص 42 ـ 44؛ بد نيست اينجا به اين مسئله اشاره بكنيم كه ما در اين مقاله از منابع محدودي در زبان عربي براي مقابله با مباحث خان آرزو آورده ايم و عمدتاً تأكيد به استفاده از منابع كهن داريم؛ ولي به غير از منابع مورد استفادة ما منابع ديگري نيز وجود دارد كه ما كمتر بدانها رجوع كرده ايم و لي براي آشنايي علاقه مندان در اينجا به برخي از آن منابع اشاره مي شود: الدكتور ربحي كمال، الابدال في ضوئ اللغات السّاميه (دراسه مقارنه)، بيروت، 1980.(به ويژه صفحات 113 ـ 153، بحث «نماذج في الابدال»)؛ الدكتور محمد عبدامقصود، عبدالمقصود، شواذّ الابدال في العربيّه، قاهره، 2006؛ الدكتور محمد ابراهيم، مجدي ابراهيم، في اصوات العربيّه، دراسه تطبيقيه، قاهره، 2006، به ويژه فصل چهارم، صص 125 ـ 183؛ لازم به توضيح است مؤلّف مذكور به تبع ابراهيم انيس تصحيف و تحريف را يكي از اصلي ترين عاملهاي بدل دانسته و بحث مفصل و مجزّايي در اين خصوص انجام داده است. 0صص 184 ـ 188)

21.ر. ک: هوبشمان، ص 226؛ مرحوم شهيدي در شرح مشكلات ديوان انوري ذيل بيت «آن روز كه گنج حسن كردي/ اين كنج وثاق بي نوا را» در توضيح واژة «وثاق» اظهار تعجّب كرده اند كه چگونه «ت» به «ث» بدل شده است. هم اكنون با بررسيهاي واج شناسان مشخص مي شود كه «ث» بازماندة «ت» فارسي باستان است و ارتباطي نيز بين اين دو واج است. ر.ك: شهيدي، سيد جعفر، شرح لغات و مشكلات ديوان انوري، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، تهران، 1376، ص 25.

22. مرحوم خانلري كلمات «مهست» و «آگاه» را مثال زده است كه به ترتيب در فارسي باستان به صورت «maǿašta» و «kāǿaā» بوده و در زبان فارسي ميانه به صورت «mahist» و «āgāh» در آمده اند و در زبان جديد به صورت «مهست» و «آگاه» تبديل شده اند. ر.ك: تاريخ زبان فارسي، ج2، ص 95.

23.لازم به توضیح است که در لغت فرس اسدی چاپ دکتر مجتبایی و دکتر صادقی واژة «ثرنگ» آمده است به معنای دام و تله. مصححان در پاورقی در مورد این کلمه گفته اند: «این کلمه در متن و در شعر شاهد به همین صورت ضبط شده که مسلّماً غلط است. تنها کلمه ای که از نظر صورت و معنی با آن شبیه است کلمة«ترنگ» است که در جهانگیری به معنی زندان آمده اما شاهدی برای آن ذکر نشده است.» (لغت فرس، ص 170)

24. ر.ک: بهار، ملک الشعرا؛ سبک شناسی، ج1، ص 191ـ 192؛ لازم به ذكر است كه در زبان عربي حرف «ث» به چند حرف تبديل مي شود و اين حرفها عبارتند از ج، ح، خ، د، ذ، ر، س، ش، ص، ض، ف، ك، م، ي؛ ر.ك: الغوي، ج1، 153؛ الزجاجي نيز از بين همة اين حروف از تبديل اين واج به «ذ» و «ف» سخن گفته است. ر.ك: ص 47 و 86

25. دكتر خانلري مي نويسد: «صامت ج= ĵ باستان در پهلوانيك به ژ = ž و در پارسيك به ز = z بدل شده و در مرحلة جديد ندرة به صورت ژ = ž و غالبا به صورت ز = z مانده است» ر.ك: تاريخ زبان فارسي، ج 2، ص 95؛ نيز بنگريد به: هوبشمان، ص269.

26. ابن سينا ، ص 64 و 39

27. ر.ك: ابن سكيت، ص 95 ـ 96

28. يكي از موارد مهم تبديل «ج» كه خان آرزو اشاره بدان نكرده است، تبديل اين واج به «ز» است كه مثالهاي متعددي در اين زمينه وجود دارد. مانند  واژة دراز كه در فارسي باستان به صورت «drāĵah» بوده است. همچنين است واژة «كوز يا كوژ» كه در سنسكريت به صورت «kubĵa» بوده است. ر.ك: هوبشمان، ص 270

29. ر.ك: الغوي، ج1، صص 213 ـ 219

30.ر.ک : هوبشمان، صص 260 ـ 265 و 282؛ بر اساس تحقيقات مرحوم خانلري هرگاه «چ» و «ج» مياني باستان پس از صامتهاي خيشومي (م.ن.) قرار بگيرد، در زبان پهلوي «چ» به «ج» تبديل شده، «ج» به حال خود باقي مي ماند، ولي در فارسي مانوي هر دو به «ز» بدل شده و در فارسي دري يه صورت «ج» مانده است.نظير كلمة «انجمن» كه در فارسي باستان به صورت «hanĵamana» بود و در پهلوانيك به صورت «anĵamana» در آمده و در فارسي مانوي به «hanzaman» بدل شده است و در فارسي دري «انجمن» تلفّظ مي شود. ر.ك: تاريخ زبان فارسي، همان، ص95

31. همانجا

32.ر.ک: هوبشمان، ص 282

33. اين در حاليست كه در زبان عربي از تبديل «ح» به حروفي چون «خ، د، ذ، ر، س، ش، ط، ع، غ، ف، ق، ك، ل، م، و، ها و ي» سخن گفته شده است. اللغوي: ج1، 262؛ الزجاجي نيز معتقد به تبديل اين حرف به حروف «خ و ها» است. ر.ك: الزجاجي، ص49 و 101، سيوطي نيز نمونههايي را براي تبديل «ح» به «ع و ها» ذكر كرده است. ر.ك: المزهر، ج1، ص466؛ ابن سكيت نيز معتقد به تبديل «حاء» به حروف/ واجهاي «ج، خ» است. ص 97 ـ 101 

34.ر.ک: هوبشمان، ص 309

35.   ر.ك: a manual of pahlavi , h.s. nyberg, wiesbaden, 1964,p. 184

36. الغوي، ج1، 332 ـ 333

37. ر.ك: همان، صص 335و 343ـ346؛ عزالدين تنوخي مصحح كتاب تبديل «خ» به «م» را مورد ترديد قرار داده است. ر.ك: همان، ص 346 (پاورقي)

38.در مورد تحوّلات تاریخی صوت «د/ در زبان فارسی ر.ک: هوبشمان، صص 209 ـ 217

39. بنگريد به: هوبشمان، ص 216

40. اللغوي، صص384 ـ 385 و 392 و 394؛ سيوطي نيز در المزهر از تبديل «د» به «ل» سخن گفته و نمونه هايي را ذكر كرده است. ر.ك: جلد 1 ص 467؛ همچنين ابن سكيت به تبديل «دال » به «تاء و ذال» اشاره كرده است. ر.ك: ص 102 ـ 103 و 140

41. گفته مي شود در زبان عربي «ذ» به حروف (ر، ز، س، ص، ض، ط، ظ، ع، ف، ل، م و واو) قابل تبديل است. ر.ك: اللغوي، ج2، ص3

42. تحقيقات برخي زبانشناسان حاكي از آن است كه «د» و «ذ» مياني باستان در پهلوانيك باقي مانده، اما در پارسيك به «ي» بدل شده و در مرحلة جديد به همين حال باقي مانده است. نظير كلمة «بوي« كه در فارسي باستان به صورت «بوذا» بود و در پهلوانيك به «بود» تبديل شد و در فارسي جديد به صورت «بوي» درآمد. ر.ك:  ناتل خانلري، ج2، ص 96

43.دربارة این موارد ر.ک: هوبشمان، صص 322 ـ 329

44.ابن سينا، ص 70 و 19

45.ر.ک: هوبشمان، صص 323 ـ 324

46. بنگريد به: اللغوي، ج2، صص 48، 56، 88 و 95؛ الزجاجي نيز فقط از تبديل «ر» به «ل» سخن گفته است. ر.ك: الابدال و المعاقبه و النظائر، ص68

47. ر.ك: اللغوي، ج2، صص 107، 121 و 143؛ الزجاجي، صص 64 و 89 ؛ نيز سيوطي، ج1، ص467؛ ابن السكيت، ص 105

48. براي مشاهدة نمونه ها مراجعه شود به: هوبشمان، صص 269 ـ 270

49. ر.ك: همان: 266

50. ابن سينا، 75 و 22

51.ر. ک: همان، صص 74 ـ 75 و 21

52. ر.ک: بارتلمه، ص41؛ هوبشمان معتقد است «sy» هند و اروپايي در فارسي باستان به «hy»، ودر فارسي نو به «h»  تبديل مي شود. همچنين خوشة هند و اروپايي sr در فارسي باستان، در ميانة واژه به hr بدل ميشود. نيز خوشة هند و اروپايي ts در اوستا به s و در فارسي به h بدل ميشود. بنگريد به: تحول آوايي زبان فارسي، صص 246 ـ 247

53. ر.ك: اللغوي، جلد 2، صص 154، 212 و 215؛ ابن السكيت، ص 109 ـ 110

54. ر.ك: ابن السكيت، صص 104 و 106 ـ 107 و 131 ـ 132؛ الزجاجي، صص 54، 57 و 66

55. بنگريد به: اللغوي، ج2، صص 226 و 232 و 237؛ نيز الزجاجي، ص 58

56. اين در حاليست كه در زبان عربي براي هريك از اين حروف به غير از «ظ» ابدالهايي را مثال زده اند. مثلاً ابن السكيت معتقد است «صاد» به «طاء و ضاد» و «طاء» به «دال و تاء» و «عين» نيز به «همزه،‌حاء و غ» قابل تبديل است.( صص 120 ـ 124 و 119 و 129 و 88 ـ 94 و 111ـ112) ابوالطيب معتقد است حرف «ص» به «ض، ط، ع، ف، ق، ك، ل، ي» تبديل مي شود. (ج2، ص239)؛ «ض» نيز به «ط، ظ، ع، ف، ك، ل، م» تبديل مي شود.(ج2، ص265)؛ «ط» نيز به «ظ، غ، ف، ق، ك، ل، م، ن، و» بدل مي گردد. (ج2، 282) «ع» نيز از نظر ابوالطيب به حروف «غ، ف، ق، ل، م، ن، و، ه، ي» تبديل مي شود. (ج2،ص290)؛ در مورد «ظ» ابوالطيب هيچ نمونه اي پيدا نكرده است و فقط حروفي را كه به «ظ» تبديل شده اند نام برده است. عزالدين تنوخي نيز ضمن اشاره به اين مطلب كه عنوان «ابدال الظاء» در اصل كتاب نبوده و او خودش آن را اضافه كرده است، از قول خليل مي نويسد: ظاء حرف عربي است... و از حروف مجهوره به حساب مي آيد و ظاء و ذال و الثاء در يك مكان واحدند كه از آنها به حروف لثوي تعبير مي شود. (ج2، ص293، پاورقي) امّا الزجاجي «ظ» را قابل تبديل به «ض» مي داند و نمونه هايي را نيز در اين خصوص ذكر ميكند. (ص59)؛ همچنين وي معتقد است «ص» به «س» قابل تبديل است. (ص60) از نظر او «ع» فقط به «غ» قابل تبديل است.(ص62)؛ سيوطي نيز اعتقاد دارد «ص» به «ط» بدل مي شود.(ج1، ص 467)

57. بهار، ج1، ص191

58. اللغوي، ج2، صص 328 و 333.

59. الزجاجي، ص91

60.ر.ک: هوبشمان، ص 184

61. همو، 189

62. A Manual of Pahlavi, p 70

63. ر.ك: اللغوي، ج2، صص 350 ـ 351

64. ر.ك: الزجاجي، صص 82 ـ 83

65. ر.ك: اللغوي، ج2، ص253؛ ابن السكيت نيز به تبديل آن به «ك» اشاره كرده است. ر.ك: ص113 ـ 114

66. صرفنظر از موارد فوق، صامت «ك = k» مياني باستان هرگاه بين دو مصوت قرار بگيرد به «گ = g» بدل مي شود. مانند كلمة «آگاه» كه در فارسي باستان به صورت «ākāøa» بود ور فارسي ميانه و جديد به صورت «آگاه = āgāh» درآمده است. ر.ك: ناتل خانلري، ج2، ص 96

67. بنگريد به: هوبشمان، ص 284

68.ر.ک: بارتلمه، ص22

69. ر.ك: هوبشمان، ص 301

70.در تبدیل واژة چگون به چون ظاهراً ابتدا «گ» به «ی» بدل شده و سپس از ساختار کلمه حذف گردیده است. ر.ک: هوبشمان، ص 302

71. ناتل خانلري، ج2، ص 97.

72.ر . ک : هوبشمان، صص 330 ـ 333

73. ر.ك: ص 115 ـ 117

74. ر.ك: همو، 333

75. ناتل خانلري، ج2، ص 97؛ نيز تحول آوايي زبان فارسي، ص 316؛ هوبشمان مي نويسد: «در فارسي باستانm  پيش از p و b نوشته نميشده ... و اين سوال هنوز باقي است كه آيا  m و   n پيش از  p و b تلفظ مي شده است؟» بعد ادامه مي دهد: «در فارسي نو  n پيش از b نوشته مي شود... در اوايل به عنوان واج دنداني خيشومي تلفظ مي شده است. چرا كه  b  واجي لبي ـ دنداني بوده است. اكنون  m  پيش از  b تلفظ مي شود». رجوع شود به: تحول آوايي زبان فارسي، صص 315 ـ 316

76. بنگريد به: ج2، صص 423ـ 425؛ همچنين مراجعه شود به: الزجاجي، صص 99ـ 100؛ نيز: سيوطي، ج1، ص468؛ همچنين ابن السكيت، ص 77 ـ 83

77. در اين مورد بنگريد به : پاورقي شمارة 75

78. ر.ك: الغوي، ج2، ص 458

79. ر. ک:  همان، صص 131 ـ 133

80. ابن سينا، ص 72 و 20

81. بهار، ص 192

82. ر.ك: جلد 2، صص 463 ـ 520

83. هوبشمان، ص 242

84. بنگريد به: ابن السكيت، ص128؛ الغوي، ج2، صص527 ـ 528؛ نيز الزجاجي، صص 53 ـ 54

 

فهرست منابع و مآخذ:

1.آرزوی اکبرآبادی،سراج الدّین علی خان، مثمر، با مقدّمه و تصحیح ریحانه خاتون، پیش لفظ از ابواللیث صدیقی،پاکستان،1991.

2. ابن السكيت، ابي يوسف يعقوب، كتاب الابدال، تقديم و تحقيق الدكتور حسين محمد محمد شريف، مراجعه الاستاذ علي النجدي ناصف، قاهره؛ 1978ق

3.ابن سینا: مخارج الحروف یا اسباب حدوث الحروف، ترجمة پرویز ناتل خانلری، تهران، دانشگاه تهران،1333.

4.اسدی طوسی: لغت فرس، به تصحیح فتح الله مجتبایی و علی اشرف صادقی، تهران، خوارزمی،1365.

5. انجوی شیرازی، جمال الدین حسین بن فخرالدّین، فرهنگ جهانگیری، ویراستة رحیم عفیفی، مشهد، دانشگاه مشهد،1351.

6. بارتلمه، کریستین: تاریخچة واجهای ایرانی، ترجمة دکتر واهه دومانیان، تهران،پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،1384.

7. برهان تبریزی، محمد حسین بن خلف، برهان قاطع، باهتمام دکتر محمد معین،تهران، امیر کبیر،1362.

8. بهار، محمّد تقی (ملک الشّعرا): سبک شناسی یا تاریخ تطوّر نثر فارسی، تهران، امیر کبیر،1369.

9. التتوي، عبد الرشيد بن عبدالغفور الحسيني المدني، فرهنگ رشيدي به ضميمة معربات رشيدي، تحقيق و تصحيح محمد عباسي، انتشارات كتابفروشي باراني، تهران، 1337ش.

10. رحيم پور، مهدي، «ديدگاههاي آواشناختي خان آرزو بر اساس رسالة مثمر»، كتاب ماه ادبيات، سال دوم، شمارة 15، پياپي، 129.

12. الزجاجي، الامام أبي القاسم عبدالرحمن بن اسحق، الابدال و المعاقبه و النظائر، حققه و قدم له و شرحه عزالدين تنوخي، دمشق، 1962م

13. سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر السّیوطی، المزهر فی علوم اللغه و انواعها، شرحه و ضبطه و صححه و عنون موضوعاته علق حواشیه محمد احمد جاد المولي، محمد ابوالفضل ابراهيم، علي محمد البجاوي، دمشق، دارالاحياء الكتب العربيه، 1958.

14. شفیعی کدکنی، محمد رضا: «مسائل سبک شناسی از نگاه آرزو»، مجلّة دانشکدة ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، شمارة 141،تابستان1382.

15. شهيدي، سيد جعفر، شرح لغات و مشكلات ديوان انوري، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، تهران، 1376.

16. اللغوي الحلبي، ابي الطيب عبدالواحد بن علي، كتاب الابدال، الجزء الاوّل، حققه و شرحه و نشر حواشيه الأصيله و اكمل نواقصه عزالدين تنوخي، دمشق، 1960.

17. الدكتور كمال، ربحي، الابدال في ضوئ اللغات السّاميه (دراسه مقارنه)، بيروت، 1980.

18. الدكتور محمد ابراهيم، مجدي ابراهيم، في اصوات العربيّه، دراسه تطبيقيه، قاهره، 2006.

19. الدكتور محمد عبدامقصود، عبدالمقصود، شواذّ الابدال في العربيّه، قاهره، 2006؛

20. ناتل خانلري، پرويز، تاريخ زبان فارسي، جلد دوم، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، تهران، 1352.

21. هوبشمان، هانريش،تحوّل آوايي زبان فارسي، ترجمة بهزاد معيني سام، امير كبير، تهران، 1386.

.a manual of pahlavi , h.s. 22.nyberg, wiesbaden, 1964

 

* * * * *

 


- پژوهشگر گروه دانشنامة زبان و ادب فارسي در شبه قاره، فرهنگستان زبان و ادب فارسي

 

 

اخبارفرھنگی - ادبی ایران و پاکستان
جشن میلاد پيامبر اعظم (ص) و امام جعفر صادق (ع) در خارج از كشور برگزار شد
جشن میلاد نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) و امام جعفر صادق (ع) و گراميداشت هفته وحدت به همت نمايندگي‌هاي فرهنگي ايران در خارج از كشور برگزار شد. به گزارش اداره‌كل روابط عمومي و اطلاع‌رساني سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، به مناسبت میلاد نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) و امام جعفر صادق (ع)، مراسم جشني به همت نمايندگي‌هاي فرهنگي كشورمان و با حضور مسلمانان، عاشقان و محبان اهل بيت (ع) و ایرانیان مقیم در كشورهاي ذيل برگزار شد:
 ١٣:٣٩ - يکشنبه ٢٨ آذر ١٣٩٥ - نظرات : ٠متن کامل >>
عید سعید فطر بر شما مبارک
زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و چون همیشه امیدوار وسال نومبارک...
افتتاح همایش اقبال با پیام‌های ظریف و نوازشریف

مجلہ دانش

پیوندهای سودمند
صفحه اصلی|ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|سوالات متداول|اوقات شرعی|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت|اخبارفرھنگی و ادبی
Copyright © 2014 I.C.R.O. All rights reserved. مرکز تحقيقات فارسي ايران و پاکستان (fa)

برای مشاهده بهتر سایت لطفاً از مرورگر کروم یا فایرفاکس استفاده نمایید.